شماره ۷۸غایب زندگی
مکالمه ای واقعی:
+ امروز چه امتحانی داریم؟!
-الان زوده هنوز بذار هروقت برگه ها دادند بعد بپرس هنوز وقت داری!!!
+چه می دونم والا،منم اولین بار هست دارم امتحان میدم.
[و اینگونه بود که دخترک مو حنایی ساعت۸ صبح روز چهارشنبه موقع پخش برگه هافهمید امتحان زبان داره!]
+امّا همین دختر یه حرف خیلی قشنگ و بجایی زد گفت مگه چندبار زندگی میکنم و دنیا میام که بابت چهار تا تیکه کاغذ و یه عدد که تهش میخواد تک بشه حرص بخورم؟ اگر این چهار تا تیکه کاغذ آینده من هست همون بهتر که ۸ صبح بفهمم!زندگی کم بهم سیلی نزده که منم زخم هاشو تازه تر کنم که!!!
-حرف قشنگی بود، نمره ات تو زندگی تک نمیشه ولی!
چند دقیقه بعد...
دقیقاً بعداز همین جمله بود که یکی از صندلی ها برگه پاسخبرگش رو همکلاسی هاش آوردند تحویل دادند!
شماره ۷۸ !
با خودکار قرمز روی اسمش نوشتند غایب!
نه فقط غایب این امتحان بلکه غایب همه امتحانات!!!
نه فقط غایب همه امتحانات!
غایب زندگی حتی!
برای همیشهِ همیشه....
می دونی چرا؟
چون دوستاش گفتند یکماه قبل توی تصادف به رحمت خدا رفته...
بعد هم اضافه کردند که با مادر و برادر کوچکش بوده و کسی رو نداشتند!
؛شماره۷۸، تو هم تا یکماه قبل توی این دنیا بودی کلی هدف داشتی،کلی آرزو و برنامه ولی زندگی انگار برات تا همینجا تعریف شده بود و نشد...
؛دنیا همه هیچ است و وفا هیچ ندارد
بر هیچ مَنِه دل که بقا هیچ ندارد!
بله زندگی همین قدر غیر قابل پیش بینی هست.
پ.ن: زندگی این روز های گرمِ تیر ماه که ایضاء بعدش مرداد داغ تر و سوزان تر رو داره با چاشنی شرجی و تَش باد روی دور 2 برابر میگذره و ما هم سعی می کنیم از هر راهی برای ادامه دادن و گذروندن بریم که زندگی وغم و غصه ما رو در خودش حل نکنه؛ البته که زندگی بدون رنج اصلأ زندگی نیست و رنج جزو دوست داشتنیِ و سازنده زندگی هست!
«شاید تنها کاری که از دستمان برمیآید، این است که تا وقتی فرصت داریم، زندگی را زندگی کنیم؛ چون هیچکس نمیداند شمارهٔ بعدی، نوبتِ کدامیک از ماست.»
#دلنوشته #روایت_واقعی #زندگی #مرگ #شماره۷۸ #صندلی_خالی #امتحان #قدر_زندگی #زندگی_غیرقابل_پیش_بینی #یادبود #آرزو #تأمل #روزنوشت #دفترچه_من #زندگی_ادامه_دارد
+ امروز چه امتحانی داریم؟!
-الان زوده هنوز بذار هروقت برگه ها دادند بعد بپرس هنوز وقت داری!!!
+چه می دونم والا،منم اولین بار هست دارم امتحان میدم.
[و اینگونه بود که دخترک مو حنایی ساعت۸ صبح روز چهارشنبه موقع پخش برگه هافهمید امتحان زبان داره!]
+امّا همین دختر یه حرف خیلی قشنگ و بجایی زد گفت مگه چندبار زندگی میکنم و دنیا میام که بابت چهار تا تیکه کاغذ و یه عدد که تهش میخواد تک بشه حرص بخورم؟ اگر این چهار تا تیکه کاغذ آینده من هست همون بهتر که ۸ صبح بفهمم!زندگی کم بهم سیلی نزده که منم زخم هاشو تازه تر کنم که!!!
-حرف قشنگی بود، نمره ات تو زندگی تک نمیشه ولی!
چند دقیقه بعد...
دقیقاً بعداز همین جمله بود که یکی از صندلی ها برگه پاسخبرگش رو همکلاسی هاش آوردند تحویل دادند!
شماره ۷۸ !
با خودکار قرمز روی اسمش نوشتند غایب!
نه فقط غایب این امتحان بلکه غایب همه امتحانات!!!
نه فقط غایب همه امتحانات!
غایب زندگی حتی!
برای همیشهِ همیشه....
می دونی چرا؟
چون دوستاش گفتند یکماه قبل توی تصادف به رحمت خدا رفته...
بعد هم اضافه کردند که با مادر و برادر کوچکش بوده و کسی رو نداشتند!
؛شماره۷۸، تو هم تا یکماه قبل توی این دنیا بودی کلی هدف داشتی،کلی آرزو و برنامه ولی زندگی انگار برات تا همینجا تعریف شده بود و نشد...
؛دنیا همه هیچ است و وفا هیچ ندارد
بر هیچ مَنِه دل که بقا هیچ ندارد!
بله زندگی همین قدر غیر قابل پیش بینی هست.
پ.ن: زندگی این روز های گرمِ تیر ماه که ایضاء بعدش مرداد داغ تر و سوزان تر رو داره با چاشنی شرجی و تَش باد روی دور 2 برابر میگذره و ما هم سعی می کنیم از هر راهی برای ادامه دادن و گذروندن بریم که زندگی وغم و غصه ما رو در خودش حل نکنه؛ البته که زندگی بدون رنج اصلأ زندگی نیست و رنج جزو دوست داشتنیِ و سازنده زندگی هست!
«شاید تنها کاری که از دستمان برمیآید، این است که تا وقتی فرصت داریم، زندگی را زندگی کنیم؛ چون هیچکس نمیداند شمارهٔ بعدی، نوبتِ کدامیک از ماست.»
#دلنوشته #روایت_واقعی #زندگی #مرگ #شماره۷۸ #صندلی_خالی #امتحان #قدر_زندگی #زندگی_غیرقابل_پیش_بینی #یادبود #آرزو #تأمل #روزنوشت #دفترچه_من #زندگی_ادامه_دارد
- ۳.۷k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط