[فن اکانت]
[فن اکانت]
داستانی که از دوران سربازی شیومین منتشر شده✨:
"برادر کوچیکترم گفت نونا فک میکنی من چطوری با شیومین اشنا شدم؟ و من ازش پرسیدم چطور و اون گفت که در دوران آموزش(نظامی) تو یه کلاس تعدادی میز تحریر بود و روش نوشته بود "شیومین خیلی خوشتیپه" ، "من شیومین رو دیدم"، "شیومین اینجا نشسته بوده" و خیلی ازینا. و برادر کوچیکترم اینطوری بود که "اون(شیومین)کیه؟" و اینطور شد که با شیومین آشنا شد"
داستانی که از دوران سربازی شیومین منتشر شده✨:
"برادر کوچیکترم گفت نونا فک میکنی من چطوری با شیومین اشنا شدم؟ و من ازش پرسیدم چطور و اون گفت که در دوران آموزش(نظامی) تو یه کلاس تعدادی میز تحریر بود و روش نوشته بود "شیومین خیلی خوشتیپه" ، "من شیومین رو دیدم"، "شیومین اینجا نشسته بوده" و خیلی ازینا. و برادر کوچیکترم اینطوری بود که "اون(شیومین)کیه؟" و اینطور شد که با شیومین آشنا شد"
- ۲.۷k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط