Fate پارت ۶
بلند شدم دنبالش رفتم منو برد داخل حیاط عمارت تقریبا حیاطش ²⁰⁰ متر بود یعنی اینجوری نشون میداد
دختره: باید کل این حیاط و بشوری تا یک ساعت دیگه میام میبینم باید تموم شده باشه فهمیدی اگه نخوری بد میشه برات متوجه ای ک چی میگم درسته
+ب..بله
دختره:حالا گمشو برو بشور
رفت داخل عمارت من موندمو حیاطرفتم شیز ابو باز کردم طی برداشتم شروع کردم ب شستن یک ساعت گذشت اما هنوز نصف حیاط باقی مونده بود در حیاط و محکم باز کرد
دختره:مگه بهت نگفتم ایجا باید تموم بشه هاااااااااا
+ب...بخشید
الامت دختره@
@فکر میکنی قبول میکنم
اومد نزدیکم ی چوب از درخت کند اومد جلوم وایساد هولم داد با کمر خوردم زمین شروع کر ب زدن روی پاهای لختم با چوب خیلی بد میزد تمام ⁵ مین منو میزد اشکم درومده بود
+نزنننن لطفااااا نزن
@خفه شو
دستمو کشید بلندم کرد
@بخطر اینکه تموم نکردی باید کل حیاط تموم کنی انباری تمیز کنی و دستشویی داخل حیاط بشوری
+چ..چشم
@گمشو از جلوی چشمام
بزور راه میرفتم از پام خون میشود رفتم شلنگ ابو برداشتم طی تو دستم گرفتم شروع کردم ب شستن ¹⁰⁰ متر باقی مونده ی حیاط وقتی رفت داخل نشستم روی تاپ آب سردو گرفتم روی پاهام قرمز شدهام سوزش زیادی داشت بعد چند مین بلند شدم حیاط شستم انباری تمیز کردم دستشویی کثف توی حیاط با هزار بدبختی شستم ⁷ غروب بود رفتم داخل عمارت
@چ عجب اومدی
سرمو گرفتم پایین
@برو نمک غذارو بریز
+چشم
رفتم نمک زدم ب اندازه نمک زده بودم اما
@بیشتر بریز
+اما
@اما و اگر نداره بریز باید کل نمک ت بریزی
نمیتونستم مخالفت کنم چون بازم کتک میخوردم نمک و ریختم اومدم نشستم ارباب اومد
سفره شامو همرو خودم چیدم غذا رو گذاشتم تا غاشق اول گذاشت تو دهنش تف کرد بیرون ظرف گذارد پرت کرد روی زمین ک شکست
_کی این غذارو درست کرده هااااااا (با داد)
@ا/ت درست کرده ارباب
اومد طرفم یهو ی طرف صورتم داغ شد
_این چیههههه
+م...م...م.........
_ببند دهنتو
یک هفته
دو هفته
سه هفته
چهار هفته دقیق یک ماه گذشت بی دلیل کتک میخوردم تقریبا داشتم دیونه میشدم بعضی اوقات بغضم میگرفت اون بهم گفته بود ک هیچ کاری بهم نداره ولی بی دلیل کتکم میزد توی اتاقم نشسته بودم جلوی آینه ک یهو درو باز کرد اومد داخل
_ هوی هرزه امشب میخوام برم کلاب تو ب عنوان همسرم میای سعی کن عادی رفتار کنی
+م....من.....ام...اا...اما...
اومد جلو وایساد چند ثانیه نگام کرد یهو موهامو کشید
+جیغغغ.... اییییی تروخداااااااا.... ب... باشه...هرچ...چی شما بگ...بگید
موهامو ول کرد
_آفرین از اول همینو بگو ک این اتفاقا نیفته
چونمو گرفت برگردوند جلوی آینه با تنه چونمو ول کرد و رفت بیرون خودمو تو آینه نگاه کردم تو گلوم بغض بود شمارو روی.....
ای ای ای خماری چقدر خوبه😈
دختره: باید کل این حیاط و بشوری تا یک ساعت دیگه میام میبینم باید تموم شده باشه فهمیدی اگه نخوری بد میشه برات متوجه ای ک چی میگم درسته
+ب..بله
دختره:حالا گمشو برو بشور
رفت داخل عمارت من موندمو حیاطرفتم شیز ابو باز کردم طی برداشتم شروع کردم ب شستن یک ساعت گذشت اما هنوز نصف حیاط باقی مونده بود در حیاط و محکم باز کرد
دختره:مگه بهت نگفتم ایجا باید تموم بشه هاااااااااا
+ب...بخشید
الامت دختره@
@فکر میکنی قبول میکنم
اومد نزدیکم ی چوب از درخت کند اومد جلوم وایساد هولم داد با کمر خوردم زمین شروع کر ب زدن روی پاهای لختم با چوب خیلی بد میزد تمام ⁵ مین منو میزد اشکم درومده بود
+نزنننن لطفااااا نزن
@خفه شو
دستمو کشید بلندم کرد
@بخطر اینکه تموم نکردی باید کل حیاط تموم کنی انباری تمیز کنی و دستشویی داخل حیاط بشوری
+چ..چشم
@گمشو از جلوی چشمام
بزور راه میرفتم از پام خون میشود رفتم شلنگ ابو برداشتم طی تو دستم گرفتم شروع کردم ب شستن ¹⁰⁰ متر باقی مونده ی حیاط وقتی رفت داخل نشستم روی تاپ آب سردو گرفتم روی پاهام قرمز شدهام سوزش زیادی داشت بعد چند مین بلند شدم حیاط شستم انباری تمیز کردم دستشویی کثف توی حیاط با هزار بدبختی شستم ⁷ غروب بود رفتم داخل عمارت
@چ عجب اومدی
سرمو گرفتم پایین
@برو نمک غذارو بریز
+چشم
رفتم نمک زدم ب اندازه نمک زده بودم اما
@بیشتر بریز
+اما
@اما و اگر نداره بریز باید کل نمک ت بریزی
نمیتونستم مخالفت کنم چون بازم کتک میخوردم نمک و ریختم اومدم نشستم ارباب اومد
سفره شامو همرو خودم چیدم غذا رو گذاشتم تا غاشق اول گذاشت تو دهنش تف کرد بیرون ظرف گذارد پرت کرد روی زمین ک شکست
_کی این غذارو درست کرده هااااااا (با داد)
@ا/ت درست کرده ارباب
اومد طرفم یهو ی طرف صورتم داغ شد
_این چیههههه
+م...م...م.........
_ببند دهنتو
یک هفته
دو هفته
سه هفته
چهار هفته دقیق یک ماه گذشت بی دلیل کتک میخوردم تقریبا داشتم دیونه میشدم بعضی اوقات بغضم میگرفت اون بهم گفته بود ک هیچ کاری بهم نداره ولی بی دلیل کتکم میزد توی اتاقم نشسته بودم جلوی آینه ک یهو درو باز کرد اومد داخل
_ هوی هرزه امشب میخوام برم کلاب تو ب عنوان همسرم میای سعی کن عادی رفتار کنی
+م....من.....ام...اا...اما...
اومد جلو وایساد چند ثانیه نگام کرد یهو موهامو کشید
+جیغغغ.... اییییی تروخداااااااا.... ب... باشه...هرچ...چی شما بگ...بگید
موهامو ول کرد
_آفرین از اول همینو بگو ک این اتفاقا نیفته
چونمو گرفت برگردوند جلوی آینه با تنه چونمو ول کرد و رفت بیرون خودمو تو آینه نگاه کردم تو گلوم بغض بود شمارو روی.....
ای ای ای خماری چقدر خوبه😈
۴۶.۸k
۰۱ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۷)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.