برادر ناتنی من فصل 2 پارت 1...
+: حالا دیگه ازدواج کردین اما ملکه و پادشاه نشدین .خنده.
ج: ب بابا ببین این شاه دخت دوتا سرزمینه ولی من چی؟
ب: دخترم اون اینکا رو کرد ما نکردیم
ج: اهههههه
_: بسه دیگه فیلم تموم شد هر کی بره توی اتاقش
~: ا.تتتتت
×: ا.تتتتت
+: لیسااااا نورااااا
~: خ.ب یعنی...
×: الان ما هم شاهدختیم؟
+: اوهوم
همه: درود بر شاهدخت ا.ت و پرنسس لیسا و نورا
×: همیشه دوست داشتم پرنسس باشم
~: منم (ذوق زده)
°: کوک بلخره پادش....لیسا؟
^: هی ته وایسا ببین....نورا؟
×: هه سر و کلشون پیدا شد!
~: اوهوم
+: بسه دیگه با هم آشتی کردیمااااا
~×: واقعاااااااا؟
+: اره
دو هفته بعد
دوباره باید چند ماه می قدیم توی خونه ی من بازم
به همون زواره اما جولیا هم با منو کوک میاد اهههه
+: خوب کوک رسیدیم
_: باشه ا.ت
ج: منم اینجاما
+: ایشششششش
ج: اهههههه
+: مرضضضضض
ج: درددددددد
_: بسه دیگه مخم رفت (با اخم)
+ج: چشم
پیاده شدیم و رفتیم توی عمارت من خیلی خوب بود هنوز تغییر نکرده بود یعنی کوک به اینجا سر میزده!
آخه هیچ خدمت کاری اینجا کار نمی کرد!
_: مثل روز اولشه نه؟
+: ا اره تو اینجا رو...
_: اوهوم
+: از اون چیزی که بود بهتر شده
_: یادت میاد...
+: یااااااااا بس کنننننننن
ج: کر شدم بلند گو خوردی؟
+: تصمیم گرفتم توی زندگیم دخالت نکنم
چون شما زحمتشو میکشی
ج: جانم؟
_: ای خدا باز شروع شد
یه چیز دیگه منو جولیا داشتیم خانواده رو بازی میدادیم
منو جولیا خیلی با هم خوب بودیم (بچه ها فک کنین جولیا 20 سالشه درست مثل ا.ت)
بعد الکی باهم کل کل می کردیم همه ماجرا رو براش توضیح
داده بودم منظورم از دیدار منو کوک تا حالا خوب زندگیه
و خواهر مه🙂
ساعت 3 بهش گفتم بیاد توی اتاقم جولیا رو میگم🗿
(آدمین می خواد کرم بریزه یاه یاه یاه)
بعد ساعت سه شد که جولیا اومد
ج: سلام ا.تتتتتتت (آروم)
+: سلام جولیاااااا (آروم)
ج: خوب نقشه چیه؟
+: خوب ماجرا از این قراره میریم یه پارچه آب هر دومون
میاریم و میریزیم روی سر کوک😁
بعد وقتی بیدار شد ماجرای منو تو رو بهش می گیم و من
تو رو مثل لیسا و نورا پرنسس می کنم
ج: آخ جوننننننن مرسییییییی خواهریییییییی
+: خواهش می کنم بعد فردا با هم میریم خریددددد
ج: واییی اره اره خیلی خوب میشه
+: خوب بریم
طبق همون نقشه ای که کشیدیم رفتیم دو پاچ آب آوردیم
و در اتاقش و باز کردیم مثل یه بانی خوشگل خوابیده بود
که یهو آب رو ریختم روی سرش
_: یااااااا من کجام تو کیی تو کجای
+ ج: .خنده.
_: مرضضض... (عطسه)
+: وای کوک سرما خوردی؟
ج: اوپا چی شد؟
_: خاک...(عطسه)...توی...(عطسه)...سر...(عطسه)...تون
+: وای نه بانی سرما خوردی جولیا تو برو توی اتاقت سرما می خوری
ج: ف.ا.کککک منم همسن توعمااااا
+: باشه بابا برو بعدا به کوک میگیم
ج: اوکی
جولیا رفت و منم رفتم براش قرص و از این جور چیزا آوردم
بازم اون خاطره ایی که کوک توی این خونه سرما خورده بود
رو به یاد آورم اوخی خیلی گوگلی بود درست مثل الان خوب
دادم بهش قرص هارو خورد می خواستم برم پاشدم دستگیره ی در رو کشیدم که بازش کنم
یهو کوک از پشت بغلم کرد بغلش آرامش بخش بود خیلی
دوسش داشتم
و...
خمارییییییییی😁
ج: ب بابا ببین این شاه دخت دوتا سرزمینه ولی من چی؟
ب: دخترم اون اینکا رو کرد ما نکردیم
ج: اهههههه
_: بسه دیگه فیلم تموم شد هر کی بره توی اتاقش
~: ا.تتتتت
×: ا.تتتتت
+: لیسااااا نورااااا
~: خ.ب یعنی...
×: الان ما هم شاهدختیم؟
+: اوهوم
همه: درود بر شاهدخت ا.ت و پرنسس لیسا و نورا
×: همیشه دوست داشتم پرنسس باشم
~: منم (ذوق زده)
°: کوک بلخره پادش....لیسا؟
^: هی ته وایسا ببین....نورا؟
×: هه سر و کلشون پیدا شد!
~: اوهوم
+: بسه دیگه با هم آشتی کردیمااااا
~×: واقعاااااااا؟
+: اره
دو هفته بعد
دوباره باید چند ماه می قدیم توی خونه ی من بازم
به همون زواره اما جولیا هم با منو کوک میاد اهههه
+: خوب کوک رسیدیم
_: باشه ا.ت
ج: منم اینجاما
+: ایشششششش
ج: اهههههه
+: مرضضضضض
ج: درددددددد
_: بسه دیگه مخم رفت (با اخم)
+ج: چشم
پیاده شدیم و رفتیم توی عمارت من خیلی خوب بود هنوز تغییر نکرده بود یعنی کوک به اینجا سر میزده!
آخه هیچ خدمت کاری اینجا کار نمی کرد!
_: مثل روز اولشه نه؟
+: ا اره تو اینجا رو...
_: اوهوم
+: از اون چیزی که بود بهتر شده
_: یادت میاد...
+: یااااااااا بس کنننننننن
ج: کر شدم بلند گو خوردی؟
+: تصمیم گرفتم توی زندگیم دخالت نکنم
چون شما زحمتشو میکشی
ج: جانم؟
_: ای خدا باز شروع شد
یه چیز دیگه منو جولیا داشتیم خانواده رو بازی میدادیم
منو جولیا خیلی با هم خوب بودیم (بچه ها فک کنین جولیا 20 سالشه درست مثل ا.ت)
بعد الکی باهم کل کل می کردیم همه ماجرا رو براش توضیح
داده بودم منظورم از دیدار منو کوک تا حالا خوب زندگیه
و خواهر مه🙂
ساعت 3 بهش گفتم بیاد توی اتاقم جولیا رو میگم🗿
(آدمین می خواد کرم بریزه یاه یاه یاه)
بعد ساعت سه شد که جولیا اومد
ج: سلام ا.تتتتتتت (آروم)
+: سلام جولیاااااا (آروم)
ج: خوب نقشه چیه؟
+: خوب ماجرا از این قراره میریم یه پارچه آب هر دومون
میاریم و میریزیم روی سر کوک😁
بعد وقتی بیدار شد ماجرای منو تو رو بهش می گیم و من
تو رو مثل لیسا و نورا پرنسس می کنم
ج: آخ جوننننننن مرسییییییی خواهریییییییی
+: خواهش می کنم بعد فردا با هم میریم خریددددد
ج: واییی اره اره خیلی خوب میشه
+: خوب بریم
طبق همون نقشه ای که کشیدیم رفتیم دو پاچ آب آوردیم
و در اتاقش و باز کردیم مثل یه بانی خوشگل خوابیده بود
که یهو آب رو ریختم روی سرش
_: یااااااا من کجام تو کیی تو کجای
+ ج: .خنده.
_: مرضضض... (عطسه)
+: وای کوک سرما خوردی؟
ج: اوپا چی شد؟
_: خاک...(عطسه)...توی...(عطسه)...سر...(عطسه)...تون
+: وای نه بانی سرما خوردی جولیا تو برو توی اتاقت سرما می خوری
ج: ف.ا.کککک منم همسن توعمااااا
+: باشه بابا برو بعدا به کوک میگیم
ج: اوکی
جولیا رفت و منم رفتم براش قرص و از این جور چیزا آوردم
بازم اون خاطره ایی که کوک توی این خونه سرما خورده بود
رو به یاد آورم اوخی خیلی گوگلی بود درست مثل الان خوب
دادم بهش قرص هارو خورد می خواستم برم پاشدم دستگیره ی در رو کشیدم که بازش کنم
یهو کوک از پشت بغلم کرد بغلش آرامش بخش بود خیلی
دوسش داشتم
و...
خمارییییییییی😁
۱۵.۸k
۲۲ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.