{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادته بارون می اومد

یادته بارون می اومد
زیر یه چتر قدیمی
همه از بارون فراری
ما... زیر بارون... می دویدیم
گفتی موندی ترین روز
همینه که ... با تو... هستم
باسه لمس داشتن تو
از کسی نمی ترسم
دوتا پاییزه گذشته
زیر بارون... با تن خیس
توی تنهایی می میرم
شونه های هیچ کسی... نیست
حالا تا بارون... می گیره
حسه برگها... رو میدونم
دیگه چترو دوست ندارم
زیر بارون...نمی مونم
تو دلم چه آتیشی... بود
وقتی گفتی باهات می مونم
پرسیدی چه حسی داری
گفتم انگار نمی دونم
گفتی موندی ترین روز
همینه که... با تو... هستم
باسه لمس داشتن تو
از کسی نمی ترسم...
دیدگاه ها (۲)

زمانی شعر می گفتم برای غربت باران…ولی حالا خودم تنهاترم ، تن...

چتر ها را ببندیم...!به ضیافت قطره های پاک باران برویم...وبگذ...

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاریسوارانی که در راهند میگوی...

آسمان بارانیست...همگی میگذرند...چتردارن به دست...تانباردبارا...

یادته؟ یه روزکه زنگ زدم فقط بوق… بوق… بوق… هیچ‌کس پشت خط نبو...

Hidden Melody in Midnight Seoul  پارت آخر (از زبون نویسنده -...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط