🕊به فینال رسید...

🕊به فینال رسید...
قرار بود با بردش نفر اول مسابقات بشه...
ولی باخت...

جمله ی که حریفش به رفیق ابراهیم گفت این بود:«به ابراهیم گفتم مادرم اون بالاست، تازه ازدواج کردم، به جایزه خیلی نیاز دارم… رفیقتون سنگ تموم گذاشت.»❤️‍🩹

#مردان_خدا
‌#شهدا
دیدگاه ها (۰)

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

وسوسه عشق#𝓟𝓪𝓻𝓽_۳ارادم رو جمع کردم و شروع کردم از نوک تیز شمش...

رمان عشق ممنوع

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۲ پارتویو &وقتی به خونه رسید...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

چند پارتی (درخواستی)

Heir of Light and Darknesspart : 12تهیونگ همینجوری داخل گوشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط