{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)
ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ⁵:)


+خب نیاز نی شیرین زبونی کنی ،عزیزم
خب مامان آنقدر دردونه؟داریم اخه؟
منتظر جوابش نشدم و ای خوشحالی بدو بدو رفتم لباس سیاه و سفید های پاستلی مو دیدم ولی بنظرم چیز جالبی نداشتم با اینکه هزار تا لباس داشتم، گشتم گشتم یه پافر و یه کاپشن کمر گت پیدا کردم اونم سیاه و سفید ولی بیشتر از پافر خوشم اومد که سیاه بود و چرم .برداشتم تا سردم شد بپوشم‌یه هودی سیاه ترند با یه شلوار کارگو گشاد با گردنبد و گوشواره و انگشتر صلیب و کفش ال استار مشکی ، موهای بالا لخت پایین فر آرایش ملایم لبم گوگولی بود صورتم سفید و گوگولیییی خلاصه کمربند ترند . همچی آماده بوددد چون خیلی کرمو بودم خاصتم حرص امیر و در بیارم شال سر نکردم ولی خب داشتم میرفتم برا اینکه مامانم دعوام نکنه سر کردم.

خلاصه ساعت 6:50 دقیقه بود به امیر زنگ زدم گفت: جلو درم بیا
بدو بدو از مامانم خدافظی کردم 1 ربع واستادم تا بیاد جناب بلخره خودشو رسوند🗿💓
با حالت گنگ رفتم سوار شدم که امیر گفت: ب!ب! چقد گنگ و زیبا شدی بانو .
گفتم؛ استاد به شما میاد همچین بگین؟
عجیجم من دانشگاه استادم ولی بیرون یه پا پروعممم
خلاصه کجا بريم؟
بريم رستوران چیزی بزنیم‌به بدن بعد شهر بازی بعد برا اینکه کمی خوش بگذره بهمون یه کافه بریم؟
امیر: تو جهنمم بری باهات میام!چشم بريم

ادامه آمار ......🗿💓
دیدگاه ها (۰)

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ⁶ :)#استار...

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت⁷ :)گوشیو ق...

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ⁴:)خلاصه ا...

رم‍‌ان؛+ع‍‌ش‍‌ق+ی‍‌ک+ط‍‌رف‍‌ه+:)ف‍‌ص‍‌ل+¹؛+پ‍‌ارت+³:)گفت:+بچ...

بچه هاا همینطوری بیاین از خاطرات عجیبی که از خواباتون دارین ...

عشق دروغین

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط