قرارداد با قلب
قرارداد با قلب
#پارت_هشتم
#Part8
#رمان#رمان_عاشقانه #رمان_قرارداد_با_قلب#رمان_اربابی#
ترسناک لب زد:
گمشو از اتاق بیرون برو پایین اونجا بهت وظایفتو میگن
شروع شد. هنوز نیومده بودم تحقیر شدنم کار کردنم شروع شد
کوتاه نیومدم گفتم:
پس درسم چی .. شغلم چی
نکنه میخوای تا آخر عمرم اینجا باشم با اونا کار کنم
من میخوام دکتر شم
پوزخندی زد نزدیکم شد و گفت:
درس؟ شغل؟
تو؟ تو میخوای دکتر شی
با خنده ی مسخره ای که معلوم بود ساخته گیه ادامه داد:
تو خودت به دکتر نیاز داری
خیلی عصبی شدم همش باید تحقیرم میکرد:
کسی که به دکتر نیاز داره تویی روانی
با این حرفم صورتش برزخی شد درجا پشیمون شدم چه غلطی بود من کردم دخلم اومده بود
تو دهنی که زد باعث شد رد زخم چند دقیقه پیش با شدت بیشتر چاک بخوره و خ.و.ن بیاد
عصبی بهم زل زد و گفت:
فقط گمشو از جلو چشام
سریع از اتاق بیرون اومدم از پله ها پایین رفتم یکی از خدمه ها جلو اومد و با لحن مهربونی گفت:
خانم ببخشید ولی از امروز آقا خیلی به شما سخت میگیرند گفتند که این لیست رو بهتون بدم
لبخند محوی بهش زدم و لیست گرفتم ازش
با باز کردن اون تیکه کاغذ دهنم وا موند کی وقت کرد این همه چیز بنویسه:
۱- شستن ظرف ها
۲- شستن لباس ها با دست
۳- جارو کردن حیاط
۴- جارو کردن حیاط خلوت
۵- جارو کردن کل امارت
۶- مرتب کردن کمد لباس ها
داشتم میخوندم که صدای قدم هاش اومد:
همه رو تحت ۴۸ ساعت انجام میدی الان که شبه حالا انتخاب با خودته از همین الان شروع کنی...یا بری بخوابی و بخوای از فردا شروع کنی که وقتت رو هدر بدی
اگه تونستی از پسش بر بیای که هیچی ولی اگه نتونستی...
به اینجای حرفش که رسید مکث نسبتا کوتاهی کرد بعد با لحن بدی گفت:
....
...
#پارت_هشتم
#Part8
#رمان#رمان_عاشقانه #رمان_قرارداد_با_قلب#رمان_اربابی#
ترسناک لب زد:
گمشو از اتاق بیرون برو پایین اونجا بهت وظایفتو میگن
شروع شد. هنوز نیومده بودم تحقیر شدنم کار کردنم شروع شد
کوتاه نیومدم گفتم:
پس درسم چی .. شغلم چی
نکنه میخوای تا آخر عمرم اینجا باشم با اونا کار کنم
من میخوام دکتر شم
پوزخندی زد نزدیکم شد و گفت:
درس؟ شغل؟
تو؟ تو میخوای دکتر شی
با خنده ی مسخره ای که معلوم بود ساخته گیه ادامه داد:
تو خودت به دکتر نیاز داری
خیلی عصبی شدم همش باید تحقیرم میکرد:
کسی که به دکتر نیاز داره تویی روانی
با این حرفم صورتش برزخی شد درجا پشیمون شدم چه غلطی بود من کردم دخلم اومده بود
تو دهنی که زد باعث شد رد زخم چند دقیقه پیش با شدت بیشتر چاک بخوره و خ.و.ن بیاد
عصبی بهم زل زد و گفت:
فقط گمشو از جلو چشام
سریع از اتاق بیرون اومدم از پله ها پایین رفتم یکی از خدمه ها جلو اومد و با لحن مهربونی گفت:
خانم ببخشید ولی از امروز آقا خیلی به شما سخت میگیرند گفتند که این لیست رو بهتون بدم
لبخند محوی بهش زدم و لیست گرفتم ازش
با باز کردن اون تیکه کاغذ دهنم وا موند کی وقت کرد این همه چیز بنویسه:
۱- شستن ظرف ها
۲- شستن لباس ها با دست
۳- جارو کردن حیاط
۴- جارو کردن حیاط خلوت
۵- جارو کردن کل امارت
۶- مرتب کردن کمد لباس ها
داشتم میخوندم که صدای قدم هاش اومد:
همه رو تحت ۴۸ ساعت انجام میدی الان که شبه حالا انتخاب با خودته از همین الان شروع کنی...یا بری بخوابی و بخوای از فردا شروع کنی که وقتت رو هدر بدی
اگه تونستی از پسش بر بیای که هیچی ولی اگه نتونستی...
به اینجای حرفش که رسید مکث نسبتا کوتاهی کرد بعد با لحن بدی گفت:
....
...
- ۲.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط