ریالیتی شو
ریالیتی شو🎬
p:۷
لحظهی بوسهی تو و هیونجین روی مانیتور فریز شد. اتاق مانیتور پر از واکنشهای مختلف بود. هر کسی یه چیزی میگفت، بعضیا شاکی، بعضیا ذوقزده، بعضیا هم فقط توی فکر فرو رفتن.
چان (استری کیدز): «هیونجین همیشه اینجوریه… ولی راستش فکر نمیکردم تو برنامه به این زودی دست به کار بشه.»
چانگبین: با خنده بلند: «اوفف، این صحنه رکورد میشکنه! فردا کل توییتر فقط درمورد این دوتاست.»
هانی (هان): «ولی… صادقانه بخوام بگم، انگار واقعاً عاشقشه. نگاهشو دیدین؟ اون نگاهِ معمولی نبود.»
جونگکوک (بیتیاس): سرشو پایین انداخت: «عاشق بودن یه چیزه… ولی جلوی دوربین همه چیز سختتر میشه.»
جیسو (بلکپینک): با شیطنت: «من که میگم قشنگترین کاپل همین دوتاست. ببین چقدر فیتن.»
رز (بلکپینک): «آره، ولی امیدوارم اذیت نشن. فشار رسانهها خیلی زیاده.»
هانی (بیبیمانستر): با هیجان دست زد: «وااای، خیلی کیوت بودن! دلم میخواست جیانی (یکی از اعضای بیبیمانستر) هم همچین حرکتی بزنه!»
جیهوپ (بیتیاس): با خنده: «آخ آخ، مدیرای کمپانی الان سکته کردن. دارن فکر میکنن فردا باید چندتا بیانیه بدن.»
فلیکس (استری کیدز): خیلی آروم: «ولی میدونی… اگه هیونجین واقعاً خوشحال باشه، منم خوشحالم.»
فضا پر از صداهای مختلف بود. یه عده میخندیدن، یه عده حرص میخوردن، یه عده حسودیشون گل کرده بود.
و توی همین لحظه مدیر برنامه وارد شد و محکم دستشو زد به میز:
«خب! حالا فهمیدم که فصل دوم این برنامه رو حتماً باید بسازیم. چون اینجا تازه قصهها شروع شده!»
*پایان*
p:۷
لحظهی بوسهی تو و هیونجین روی مانیتور فریز شد. اتاق مانیتور پر از واکنشهای مختلف بود. هر کسی یه چیزی میگفت، بعضیا شاکی، بعضیا ذوقزده، بعضیا هم فقط توی فکر فرو رفتن.
چان (استری کیدز): «هیونجین همیشه اینجوریه… ولی راستش فکر نمیکردم تو برنامه به این زودی دست به کار بشه.»
چانگبین: با خنده بلند: «اوفف، این صحنه رکورد میشکنه! فردا کل توییتر فقط درمورد این دوتاست.»
هانی (هان): «ولی… صادقانه بخوام بگم، انگار واقعاً عاشقشه. نگاهشو دیدین؟ اون نگاهِ معمولی نبود.»
جونگکوک (بیتیاس): سرشو پایین انداخت: «عاشق بودن یه چیزه… ولی جلوی دوربین همه چیز سختتر میشه.»
جیسو (بلکپینک): با شیطنت: «من که میگم قشنگترین کاپل همین دوتاست. ببین چقدر فیتن.»
رز (بلکپینک): «آره، ولی امیدوارم اذیت نشن. فشار رسانهها خیلی زیاده.»
هانی (بیبیمانستر): با هیجان دست زد: «وااای، خیلی کیوت بودن! دلم میخواست جیانی (یکی از اعضای بیبیمانستر) هم همچین حرکتی بزنه!»
جیهوپ (بیتیاس): با خنده: «آخ آخ، مدیرای کمپانی الان سکته کردن. دارن فکر میکنن فردا باید چندتا بیانیه بدن.»
فلیکس (استری کیدز): خیلی آروم: «ولی میدونی… اگه هیونجین واقعاً خوشحال باشه، منم خوشحالم.»
فضا پر از صداهای مختلف بود. یه عده میخندیدن، یه عده حرص میخوردن، یه عده حسودیشون گل کرده بود.
و توی همین لحظه مدیر برنامه وارد شد و محکم دستشو زد به میز:
«خب! حالا فهمیدم که فصل دوم این برنامه رو حتماً باید بسازیم. چون اینجا تازه قصهها شروع شده!»
*پایان*
- ۱۴.۳k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط