آیدل جذاب من قسمت بیست و ششم:))
_ اخه چه خری هستی بشینم باهات نوشیدنی بخورم هااا؟ ...... بردار چند تا بیار مثل جغد نشسته منو نگا میکنه
& آقای جئون
_ جونگ کوک صدام کن....... نه فامیلیم بهتره
& چت شده
_ میام میزنمتا
& هیونگگگ
_ ای جانم حالا بهتر شد
& ای خدااااا
جونگ کوک مدام به این فکر میکرد که ممکنه بلایی سر کوچولوش بیاد
_ بلایی سرش نمیاد مطمئن باش
با خودش حرف میزد مدام به خودش تسلی میداد
اگه اون ولش میکرد چی؟
اگه نمیتونست زندگی پسرش و نجات بده زندگی دو نفر به خطر میوفتاد
وقتی داشت به اینا فکر میکرد به اشکایی که بدون هیچ مقاومتی میریختن فکر کنه
نمیتونست به این فکر کنه که خونه ی کسیه یا اینکه نباید گریه کنه چون همه چیز درست میشه
نمیتونست ببینه اون میخواد برای کس دیگه ای باشه
بکهیون با چند تا بطری نوشیدنی اومد
& هیونگ
هیونگگگگگگگگگ
_ چیه؟
بکیهیون دید که کوک داره گریه میکنه
& هیونگگ
_ بله ( هیقق)
& چرا ناراحتی هوم؟
_ چون.......
اونقدر گریه ش شدت گرفت که حتی نتونست بگه چرا ناراحتی
& هیونگ ........ میخوای برات نوشیدنی بریزم ؟
_ میشه اینکار و بکنی ؟
& اوهوم
لیوان هارو جلوی روی خودش گذاشت
یکی یکی لیوان هارو پر کرد و یکیشو داد به کوک
& بفرما هیونگ
_ مرسی
لیوان و حتی بدون ذره ای درنگ بالا کشید و تمامش و نوشید
_ یکی دیگه
& بزار منم باهات بخو...
_ یکییی دیگههههههه
& باشه
این قضیه تا وقتی ادامه پیدا کرد تا وقتی شیش تا بطری خورد
_ من ...... نمیدونم...... اییی لعنتی زیادی مستم
& کوک
_ باید زنگ بزنم به ته
و ادامه دارد
& آقای جئون
_ جونگ کوک صدام کن....... نه فامیلیم بهتره
& چت شده
_ میام میزنمتا
& هیونگگگ
_ ای جانم حالا بهتر شد
& ای خدااااا
جونگ کوک مدام به این فکر میکرد که ممکنه بلایی سر کوچولوش بیاد
_ بلایی سرش نمیاد مطمئن باش
با خودش حرف میزد مدام به خودش تسلی میداد
اگه اون ولش میکرد چی؟
اگه نمیتونست زندگی پسرش و نجات بده زندگی دو نفر به خطر میوفتاد
وقتی داشت به اینا فکر میکرد به اشکایی که بدون هیچ مقاومتی میریختن فکر کنه
نمیتونست به این فکر کنه که خونه ی کسیه یا اینکه نباید گریه کنه چون همه چیز درست میشه
نمیتونست ببینه اون میخواد برای کس دیگه ای باشه
بکهیون با چند تا بطری نوشیدنی اومد
& هیونگ
هیونگگگگگگگگگ
_ چیه؟
بکیهیون دید که کوک داره گریه میکنه
& هیونگگ
_ بله ( هیقق)
& چرا ناراحتی هوم؟
_ چون.......
اونقدر گریه ش شدت گرفت که حتی نتونست بگه چرا ناراحتی
& هیونگ ........ میخوای برات نوشیدنی بریزم ؟
_ میشه اینکار و بکنی ؟
& اوهوم
لیوان هارو جلوی روی خودش گذاشت
یکی یکی لیوان هارو پر کرد و یکیشو داد به کوک
& بفرما هیونگ
_ مرسی
لیوان و حتی بدون ذره ای درنگ بالا کشید و تمامش و نوشید
_ یکی دیگه
& بزار منم باهات بخو...
_ یکییی دیگههههههه
& باشه
این قضیه تا وقتی ادامه پیدا کرد تا وقتی شیش تا بطری خورد
_ من ...... نمیدونم...... اییی لعنتی زیادی مستم
& کوک
_ باید زنگ بزنم به ته
و ادامه دارد
۵.۱k
۰۴ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.