the lost leaves/رمان جیمین

بچه ها پوستر رمان رو عوض کردم
خب...
برگ های گمشده
پارت ۶

کافه. عصر.

ات نشسته بود کنار پنجره. یه کاپوچینو نصفه. یه کتاب بسته. نگاهش به خیابون.

جیمین روبه‌روش بود. یه آمریکانو. بدون شکر.

شوگا رفته بود بیرون
سیگار بکشه.

سه‌تایی رفته بودن کافه. برای تفریح. برای اینکه ات یه کم از خونه بیرون بیاد.

×...خب... چرا برگشتی؟

ات شونه بالا انداخت.

*...شوگا گفت بیا.

×...فقط شوگا؟

ات نگاهش کرد. آروم. دقیق.

*...تو کی هستی؟

جیمین خشکش زد.

×...جیمین. دوست شوگا.

*...من تو رو نمی‌شناسم.

جیمین ساکت شد. لیوانش رو چرخوند. آروم.

×...آره. درست ه. من هم تو رو نمی‌شناسم.

*...پس چرا سؤال می‌پرسی؟

×...چون شوگا گفت از کانادا برگشتی.

*...آره.

×...چرا؟

*...نمی‌دونم.

×...همیشه جوابت همینه؟

*...فقط وقتی نمی‌دونم.

×...یا وقتی نمی‌خوای بگی.

ات نگاهش کرد. طولانی.

*...تو هم همین‌جوری حرف می‌زنی؟

×...چطور؟

*...مثل کسی که می‌خواد چیزی رو بفهمه.

جیمین لبخند زد.

×...شاید چون می‌خوام بفهمم.


و بعد...

در کافه باز شد.

$جیمیناااااا!

صدای دختره. بلند. تند. پر از هیجان
به طرز ضایه ای مصنوعی بود.

جیمین سرش رو بلند کرد.

×...چی...

و دختره، با همون سرعت، خودش رو انداخت جلو.

و خورد به میز.

و لیوانِ آمریکانوی جیمین، با یه صدای ریز، ریخت.

روی تی‌شرت سفیدش.

لکه‌ی قهوه‌ای. روی سفید. مثل یه زخم.

جیمین بلند شد.

×...می‌یون... چی... چیکار می‌کنی؟

دختره، با یه لبخند بزرگ، دستاش رو گذاشت رو سینه‌ی جیمین.(خاک تو سرم...)

$...جیمین... بالاخره پیدات کردم...

جیمین عقب رفت.

×...می‌یون... آروم...

و ات...

ات نشسته بود. بدون حرکت. به دختره نگاه می‌کرد.

آروم. سرد. دقیق.

نمی‌شناختش. ولی دستاش، زیر میز، مشت شده بود.


لی می‌یون برگشت. به ات نگاه کرد.

«...تو کی هستی؟»

ات بلند شد

*...مهمون جیمینم

$...خب که چی؟ من با جیمین حرف دارم.

ات نگاهش کرد. آروم

و بعد به جیمین نگاه کرد

یه نگاه

جیمین نگاهش کرد. آروم. مضطرب.

×...می‌یون... من باید برم.

می‌یون چشماش گرد شد.

$...چی؟ الان؟ تازه اومدم!

×...ببخشید.

و جیمین بلند شد. تی‌شرت خیسش رو کشید.

×...بریم؟

ات سرش رو تکون داد.

*...بریم.


بیرون کنار ماشین شوگا

شوگا ایستاده بود سیگارش نصفه مونده بود

+...چی شده؟

جیمین شونه بالا انداخت.

×...هیچی. یه دختره. دیوونه.

شوگا نگاهش کرد. و بعد به ات نگاه کرد.

+...تو چی؟

ات شونه بالا انداخت.

*...هیچی.

شوگا سیگارش رو خاموش کرد.

+...باشه. بریم خونه جیمین باید لباس عوض کنه

و هر سه سوار شدن.

توی ماشین.

شوگا رانندگی می‌کرد.

جیمین صندلی جلو بود تی‌شرت خیسش رو کشیده بود.

ات صندلی عقب نشسته بود. نگاهش به خیابون دوخته بود.

هیچ‌کس حرف نمی‌زد.

فقط صدای ماشین. و بارون.

شرایط پارت بعد
لایک ۵ تا
فالو ۱۰۰ الی ۱۰۵ تایی بشیم
بازنشر ۲ الی ۳ تا
کامنت 😐
به نظرتون پوستر الان بهتره یا قبلی؟
دیدگاه ها (۳)

Last leaves/رمان جیمین

𓆩 پارت ۶۶ 𓆪 🖤ات به جیمین خیره شد.— یعنی از اول همه‌چی رو می‌...

پارت ۱۹۶

چندپارتی یونگی (درخواستی)

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط