سناریو سو پارت یک

سو دوست دارید ها؟😂😅

نویسنده: ا/ت همیشه یه کتابخونه رو انتخاب میکرد
و همیشه موقع کتاب خوندن هندزفری داخل گوشش میزاشت تا اینکه یه موقع خوندن کتاب موردعلاقش
متوجه شد یکی روبه روش نشست
اونم درست مثل ا/ت داشت اهنگ گوش میداد و کتاب میخوند

نویسنده: ا/ت ناخود اگاه محو زیباییش شد موهای قهوه ای درست مثل برگای پاییزی
(موهای سو قهوه ای بود درسته؟)

سو: چیزی شده خانوم

ا/ت: اه نه نه ببخشید بهتون زل زدم

سو: مشکلی نیست

نویسنده: ا/ت یکم خجالت زده شد چرا دروغ بگم یکم نه خیلی زیاد در حدی که میخواست اب شه بره داخل زمین

داخل ذهن ا/ت: لعنتی چطور انقدر جذابه خاک بر سر

نویسنده: انگار که ا/ت داخل یک نگاه عاشق سو شده بود قلبش یک لحظه هم اروم نمیگرفت
تمرکز نداشت فقط سر سری داشت صفحه های کتاب رو ورق میزد
دیگه کلافه شده بود ساعت ها اینجوری گذشت
ا/ت نمیخواست اونجا رو ترک کنه میخواست بیشتر سو رو بشناسه
پس همونجا نشست میخواست حرف بزنه ولی انگار یه چیزی جلوی صداشو گرفته بود

میترسید درست مثل عشق اولش دوباره خیانت ببینه
شایدم چیرزای بدتر
از طرفی بیخواست بیخیال شه از طرف دیگه دوست داشت سو رو بیشتر بشناسه دوست داشت یکبار دیگه اون حس اشنا و عجیب عشق رو حس کنه

ادامه دارد

اها خوشگل عمه که چند پارتی ساکورا میخواستی اینو که کامل کنم اونم میزارم شایدم زودتر🤗
دیدگاه ها (۱۳)

سناریو سو پارت اخر

سناریو بونتن پارت۸

سناریو کوک پارت دوم

سناریو ناگی پارت ۲

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو سائه پارت ۱

سناریو ایزانا پارت ۱

سناریو سانزو پارت ۱

سناریو باچیرا پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط