Crimson silence (p11)

علامت ا/ت:○
علامت دیگران:_
#سکوت_سرخ_پارت_یازدهم

برای ا/ت، اون‌روز خیلی بهتر و راحت‌تر از روزهای قبل گذشت.
بالاخره برای بیان چیزی که مدت‌ها منتظر فرصت برای گفتنش بود جرئت پیدا کرده بود و این‌بار دیگه از چیزی نمیترسید.
وقتی به خونه رسید، به محضِ روبه‌رو شدن با مامانش، گفت:" اگه هنوزهم میخواین بدونین مامان‌بزرگ چی به من گفته... برای امشب هرکی که لازم باشه رو دعوت کن!"
و بعد از بدون توجه به حرف‌های بعدی و لحنِ متعجبِ مامانش، به سمت اتاقش رفت.
جمله‌ای رو زیرِ لب زمزمه کرد که مدت‌ها منتظرش بود.
"من امروز... بالاخره این بار رو از روی دوشِ خودم برمیدارم...!"
تو اتاقش رو تخت نشسته بود و همه حرفایی که قرار بود برای امشب بزنه رو تو ذهنش مرور میکرد.
بلاخره قرار بود امروز همه حقیقت رو بگه، نباید خودشو ضعیف جلوه میداد!
اگه قرار بود اونا باها حرفاش مخالفت کنن و بهش تهمت دروغگویی بزنن اون باید محکم جلوشون می‌ایستاد.
خودشو پرت کرد رو تخت و چشماش رو بست و به امشب فکر کرد...
○من چی باید بگم؟ از کجا باید شروع کنم؟
چرا انقد خودشو اذیت میکرد؟ درسته که گفتن حقیقت سخته اما...فکر نکنم گفتن اون موضوع از زبون ا/ت برای کسایی که حتی ذره‌ای اهمیت بهش نمیدن سخت باشه!
فقط کافیه مثل خودشون سنگدل بشه و با یه نگاه سرد که لرزه به وجود همه مینداخت بهشون نگاه کنه و همچی رو بگه.
و اگه اونا مخالفت کردن؟
این دیگه به ا/ت مربوط نمیشد اونا خودشون باید یه فکری به حالشون میکردن!
توی همین افکار غرق شده بود که صدای باز شدن در، باعث شد به خودش بیاد.
مامانش بود؛ که نه تنها با اخمِ همیشگیش، بلکه با عصبانیتِ قابل مشاهده‌ای گفت:" بیا پایین. همونجوری که دستور دادی فامیل‌هات منتظر نشستن. ببینیم این‌بار چه مسخره بازی‌ای میخوای دربیاری!"
و بعداز این جمله، در رو به محکم‌ترین حالتِ ممکن کوبید و رفت.
ا/ت سعی کرد کمی آروم بشه و نفس عمیقی بکشه.
توی آینه نگاه کرد و سعی کرد مقداری چتری‌هاش رو مرتب کنه.
بعد از این کار، از اتاق بیرون رفت...
#lili
#yuji
#تکپارتی#چندپارتی#سناریو#سناریو_درخواستی#درخواستی#استری_کیدز#اسکیز#فیک#فیکشن#رمان#وانشات#هان#جیسونگ#هیونجین#بنگچان#بنگ_چان#سونگمین#لینو#فلیکس#آی ان#آی.ان#چانگبین
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو بونتن پارت ۹

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

سناریو ایدل رویایی پارت اخر

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

ریاکشن پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط