سلام زلزله
سلام زلزله
دیشب که آمدی
من و لیلا و حمید را در خواب بردی
نمیدانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا میکنند یا نه ، تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم راستی بقیه آدم ها هم تکلیفشان را انجام داده اند ؟
دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند ، ساکت شد
ساکت ساکت ، برای همیشه
همه سنگ و کلوخ هایی که پدر به نام سقف بر سرمان انباشته بود ، پیکر های کوچکمان را درهم کوبید و...
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و میگفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی، نه حمید بود نه لیلا و نه من
میدانی زلزله ما رفتیم ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همان آنهایی که هیچ وقت در روستایمان ندیده بودیمشان
لودر هم آوردند، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگه هم بودیم با دهانی پر از خاک بودیم ...
دیشب که آمدی
من و لیلا و حمید را در خواب بردی
نمیدانم دفتر مشقم را از زیر آوار پیدا میکنند یا نه ، تو به خانم معلم بگو که تکلیفم را نوشته بودم راستی بقیه آدم ها هم تکلیفشان را انجام داده اند ؟
دیشب حمید هم که قول داده بود کمتر شلوغی کند ، ساکت شد
ساکت ساکت ، برای همیشه
همه سنگ و کلوخ هایی که پدر به نام سقف بر سرمان انباشته بود ، پیکر های کوچکمان را درهم کوبید و...
حمید نگران ترس لیلا از تاریکی بود و میگفت نترس آبجی من هستم
ولی بعد از مدتی، نه حمید بود نه لیلا و نه من
میدانی زلزله ما رفتیم ولی روح کوچکمان دید که خیلی ها آمدند
همان آنهایی که هیچ وقت در روستایمان ندیده بودیمشان
لودر هم آوردند، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا
ولی ما دیگه نبودیم ،
اگه هم بودیم با دهانی پر از خاک بودیم ...
- ۱.۲k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط