زن فقیـــرے که خانــــواده کـــوچکــے داشــــت، با یــک ب

زن فقیـــرے که خانــــواده کـــوچکــے داشــــت، با یــک برنـــامه رادیویــے تــماس گرفت و از خدا درخواست کمــــک کــرد.
مــرد بی ایمـــانــے که داشــــت بــه این برنــامه رادیویــے گــوش مــے داد، تصمــیم گرفــت سر به سر ایـن زن بگــذارد. آدرس او را به دســت آورد و به منشے اش دســتور داد مقــدار زیادے مواد خوراکــے بخــرد و براے زن بــبرد. ضمــــنا به او گفــت: وقتــے آن زن از تو پرســید چه کســے این غـــذا را فرســتاده، بــگو کار شیــطان است.
وقتـے منشــے به خانه زن رسیــــد، زن خیلی خوشحــال و شکــرگـــزار شـــد و غــذاها را به داخـــل خـــانه کوچــکش بــرد. منشــے از او پرسیـــد: نمــے خواهــے بدانــے چه کســے غــذا را فرســتاده؟ زن جــواب داد: نه، مهــم نیست. وقتــےخــــدا امـــر کنــد، حتے شیـــطان هــم فرمـــان مے بــرد.❤
#sallar
#arash
#siavash
دیدگاه ها (۲۱۰)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

🌹شهید در خواب برادرش:بیشتر به فکر مادر باش! ما اگر بخواهیم خ...

❇️ #کمبوجیه و کشتن #همسر باردار خود !!! ▪️در منابع تاریخی آم...

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در خواستی یاندره از کازوتورا

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۷ | «یک روز معمولی؟ محاله...

....پارت بیستم....

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط