_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
ناگهان عکس در دست پاندورا شروع به تغییر کرد.
آدمهای داخل عکس یکییکی سرشان را بلند کردند.
اول ایوانِ داخل عکس.
بعد لورنزو.
بعد ریگیلوس.
بعد پاندورا.
اما اِلین...
همچنان به پنجره نگاه میکرد.
تا اینکه آرام سرش را چرخاند.
مستقیم به پاندورا نگاه کرد.
و لبهایش حرکت کردند.
هیچ صدایی از عکس بیرون نیامد.
اما پاندورا توانست کلمات را بخواند:
«جنا هنوز زنده است.»
عکس از دست پاندورا افتاد.
هیچکس حرفی نزد.
ایوان اولین کسی بود که به خودش آمد.
«گفت جنا زندهست.»
پاندورا فوراً عکس را برداشت.
«میدونم.»
«پس یعنی—»
«یعنی هنوز نمیدونیم جنا کجاست.»
ریگیلوس به عکس خیره شده بود.
«اِلین.»
لورنزو برگشت سمتش.
«حالا دیگه نمیتونی بگی نمیشناسیش.»
ریگیلوس سکوت کرد.
چند ثانیه بعد، آرام گفت:
«اسم کاملش اِلین وِیل بود.»
پاندورا اخم کرد.
«وِیل؟ هیچوقت اسم این خاندان رو نشنیدم.»
«قرار هم نبود بشنوی.»
«چرا؟»
ریگیلوس به سه در نگاه کرد.
«چون خاندان وِیل از تاریخ حذف شد.»
ایوان با ناباوری گفت:
«حذف شد؟ یعنی چی؟»
ریگیلوس جواب نداد.
ناگهان عکس در دست پاندورا شروع به تغییر کرد.
آدمهای داخل عکس یکییکی سرشان را بلند کردند.
اول ایوانِ داخل عکس.
بعد لورنزو.
بعد ریگیلوس.
بعد پاندورا.
اما اِلین...
همچنان به پنجره نگاه میکرد.
تا اینکه آرام سرش را چرخاند.
مستقیم به پاندورا نگاه کرد.
و لبهایش حرکت کردند.
هیچ صدایی از عکس بیرون نیامد.
اما پاندورا توانست کلمات را بخواند:
«جنا هنوز زنده است.»
عکس از دست پاندورا افتاد.
هیچکس حرفی نزد.
ایوان اولین کسی بود که به خودش آمد.
«گفت جنا زندهست.»
پاندورا فوراً عکس را برداشت.
«میدونم.»
«پس یعنی—»
«یعنی هنوز نمیدونیم جنا کجاست.»
ریگیلوس به عکس خیره شده بود.
«اِلین.»
لورنزو برگشت سمتش.
«حالا دیگه نمیتونی بگی نمیشناسیش.»
ریگیلوس سکوت کرد.
چند ثانیه بعد، آرام گفت:
«اسم کاملش اِلین وِیل بود.»
پاندورا اخم کرد.
«وِیل؟ هیچوقت اسم این خاندان رو نشنیدم.»
«قرار هم نبود بشنوی.»
«چرا؟»
ریگیلوس به سه در نگاه کرد.
«چون خاندان وِیل از تاریخ حذف شد.»
ایوان با ناباوری گفت:
«حذف شد؟ یعنی چی؟»
ریگیلوس جواب نداد.
- ۶۳۷
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط