فصل اول | مدرسه آویدقسمت هفتم | داخل کلاس چهارم
در رو آروم باز کردم و نگاهی به داخل انداختم.
ـ خب، بفرمایید! وارد بشین ببینیم اینجا چه خبره!
همهٔ بچهها سر جاشون نشسته بودن. بعضیها لبخند میزدن و بعضیها با هیجان با هم حرف میزدن.
از چهرههاشون معلوم بود که از شروع سال تحصیلی جدید خوشحالن.
کلاس چهارم پر از بچههایی بود که هر کدوم اخلاق و رفتار خودشون رو داشتن؛ یکی آروم بود، یکی شیطون، یکی پرحرف و یکی هم شاید ترجیح میداد بیشتر تماشا کنه تا حرف بزنه.
هنوز نمیدونستیم قراره توی این کلاس چه اتفاقهایی بیفته...
فعلاً همهچیز عادی به نظر میرسید.
اما برای شناختن این کلاس، باید کمی بیشتر با بچههاش آشنا میشدیم.
خب، حالا بیاین ببینیم توی کلاس چهارم چه خبره... 🖤
ـ خب، بفرمایید! وارد بشین ببینیم اینجا چه خبره!
همهٔ بچهها سر جاشون نشسته بودن. بعضیها لبخند میزدن و بعضیها با هیجان با هم حرف میزدن.
از چهرههاشون معلوم بود که از شروع سال تحصیلی جدید خوشحالن.
کلاس چهارم پر از بچههایی بود که هر کدوم اخلاق و رفتار خودشون رو داشتن؛ یکی آروم بود، یکی شیطون، یکی پرحرف و یکی هم شاید ترجیح میداد بیشتر تماشا کنه تا حرف بزنه.
هنوز نمیدونستیم قراره توی این کلاس چه اتفاقهایی بیفته...
فعلاً همهچیز عادی به نظر میرسید.
اما برای شناختن این کلاس، باید کمی بیشتر با بچههاش آشنا میشدیم.
خب، حالا بیاین ببینیم توی کلاس چهارم چه خبره... 🖤
- ۸۳۷
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط