{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودم نشوم عاشق تو ،

گفته بودم نشوم عاشق تو ،
باز شدم
بشکستم قسم و
عاشق آن ناز شدم
عهد کردم
که به این غائله پایان بدهم
باز در دفتر تو ،
جمله ے آغاز شدم
چو به سر پنجه ے تو ،
تار دل آمد هیجان
به نوایےز تو و کوک لبت ساز شدم
آسمانے تر از آن
آبےچشمان تو نیست
که به آن بال نظر در خط پرواز شدم
تو همان آیه عشقے
که به صد معجزه ات
به کتاب غزلے،
قصه ے اعجاز شدم
دیدگاه ها (۱)

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:1کوک:وایی مردم +مثل...

نزدیکترین مراکز درمانی طرف قرارداد بیمه به شما◀xتازه های آرا...

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

پارت 1چشمانم را گشادم اھہ چرا فاز کتابی گرفتم بلند شدم ی نود...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط