قصه سی و ششم: نرجس خاتون بخش اول
شاهزاده روم؛ آنگاه که «خدا» یک ملکه را برای «خانه وحی» انتخاب کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از «جهان در آستانه زایمان» گفتیم.
از ویرانی بغداد، از فساد عباسیان و از تشنگی جهان برای یک «منجی».
گفتیم که در یک اتاق ساده در سامرا، نوزادی به دنیا آمد که قرار بود «جهان جدید» را بسازد.
اما امروز، میخواهیم از «مادر»ی بگوییم که این نوزاد را به دنیا آورد.
از زنی که از «قلب روم» آمد، تا «قلب تاریخ» شود.
از «نرجس خاتون(س)».
این قصه، قصه «مهندسی الهی» است.
قصهای که در آن، «خداوند» یک «شاهزاده» را از «قصر قیصر» به «خانه امام» میآورد.
نرجس؛ ملکهای از تبار روم
نرجس خاتون، در روم شرقی (بیزانس) به دنیا آمد.
نام اصلی او «ملیکه» (ملکه) بود.
او دختر «یشوعا» (از نوادگان قیصر روم) و «مادرش» از «نوادگان شمعون» (وصی حضرت عیسی ع) بود.
او در «قصر قیصر» بزرگ شد.
در «ناز» و «نعمت».
اما «مثل» «بقیه» «شاهزادهها» نبود.
«روح» او «مشتاق» «حقیقت» بود.
«دل» او با «دنیا» آرام نمیگرفت.
خواب بزرگ؛ آنگاه که عیسی و محمد (ص) آمدند
یک شب، نرجس خواب عجیبی دید.
در «خواب»، حضرت عیسی (ع) و حضرت شمعون (ع) و گروهی از حواریون به او ظاهر شدند.
درهمان خواب، حضرت محمد (ص) و امام حسن عسکری (ع) را دید که به او گفتند:
ما خانوادهای از پیامبران هستیم.
وما تو را برای پسری برگزیدهایم که در جهان مثل او نیست.
نرجس از خواب پرید.
قلبش لرزید.
و چیزی در درونش تکان خورد.
اسارت؛ آنگاه که قصر، به اسارتگاه تبدیل شد
مدتی بعد، سپاه اسلام به مرزهای روم حمله کرد.
و نرجس به «اسارت» افتاد.
این «اسارت»، «تراژدی» نبود.
مقدمه یک آزادی بزرگ بود.
او را به بازار «برده فروشان» آوردند.
و در همان «بازار»، مردی از سوی «امام هادی (ع)» آمد.
او نرجس» را خرید.
و به خانه «امام» برد.
خانه وحی؛ آنگاه که روم، به مدینه رسید
نرجس، وارد خانه «امام هادی» (ع) شد.
خانه ای که «بوی وحی» میداد.
امام هادی» (ع) به «خواهرش حکیمه خاتون» فرمود:
این بانو «همسر» پسرم حسن (ع) خواهد شد.
و از او «فرزندی» به دنیا خواهد آمد که «مهدی» این «امت» است.
«حکیمه خاتون» «نرجس» را در آغوش گرفت.
و نرجس در خانه وحی جای گرفت.
خواب دیگر؛ آنگاه که حضرت فاطمه (س) آمد
شبی نرجس در خانه امام عسکری (ع) خواب دید.
در خواب، حضرت «فاطمه زهرا (س)» و «مریم (س)» و حکیمه (ع) به او «ظاهر» شدند.
حضرت فاطمه (س) فرمود:
این حسن عسکری (ع) شوهر تو است.
و این «فرزند» تو، «مهدی موعود» است.
«نرجس» از «خواب» پرید.
و قلبش پر از «نور» «شد.
ازدواج با امام عسکری (ع)؛ پیوند آسمانی
نرجس خاتون، به همسری «امام حسن عسکری (ع)» درآمد.
و از همان روز، خانه «امام عسکری» (ع) کانون انتظار شد.
نرجس خاتون میدانست که در راه اش خطرات زیادی است.
دستگاه جاسوسی «عباسی» هر لحظه در «کمین» بود.
اما «او» ایستاد.
و با «ایمان» و «تقوا»، خود را برای «یک مأموریت» بزرگ آماده کرد.
مدل نرجس؛ زن در آستانه یک انقلاب
حالا بیا این مدل را با عینک خسف ببینیم.
مدل نرجس خاتون:
«مهندسی الهی» برای «آوردن» یک «زن» از «قلب» «دشمن» به «قلب» دوست.
نقطه قوت:
نرجس خاتون، از قصر «قیصر» آمد.
با فرهنگ «روم» آشنا بود.
و این یعنی مهدی (عج) از همان ابتد «فرزند دو جهان» بود.
«جهان روم» و «جهان اسلام».
«او» آمده بود تا «مرزها» را بردارد.
نقطه ضعف:
نرجس خاتون، در یک خانه «محاصره» شده بود.
اما این «ضعف»، با صبر و تقوا به «قوت» تبدیل شد.
درس بزرگ نرجس خاتون
او به ما میآموزد که خداوند، برای تحقق اراده خود، از قلب دشمن هم «یار» میگیرد.
و هیچ «قدرتی» نمیتواند «مانع» این «اراده» شود.
درسهای این قصه
۱. نرجس خاتون، از نوادگان قیصر روم بود و در قصر بزرگ شد.
۲. او در خواب، حضرت عیسی (ع)، حضرت محمد (ص) و امام حسن عسکری (ع) را دید و به اسلام دعوت شد.
۳. او در جنگ اسیر شد.
اما این اسارت، مقدمهای برای «آزادی» او بود.
۴. امام هادی (ع) او را خرید و به خانه وحی آورد.
۵. او در خواب، حضرت فاطمه (س) را دید که او را به همسری امام عسکری (ع) درآورد.
۶. او با امام عسکری (ع) ازدواج کرد و مادر امام مهدی (عج) شد.
۷. امروز، ولایت فقیه، وارث این «مهندسی الهی» است.
با «نگاه جهانی» به «اسلام»، «مقاومت» را از «ایران» به سراسر جهان «گسترش» داده است.
در ادامه میخوانیم:
نرجس خاتون — بخش دوم؛ از بارداری پنهان تا شب ولادت، و آنگاه که «جهان» صاحب «منجی» شد.
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
#خسف #نرجس_خاتون #امام_مهدی #مهندسی_الهی #روم #سامرا #جهان_اسلام #جریان_شناسی #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #جهاد_تبیین #قرارگاه_بصیرت #ظهور
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از «جهان در آستانه زایمان» گفتیم.
از ویرانی بغداد، از فساد عباسیان و از تشنگی جهان برای یک «منجی».
گفتیم که در یک اتاق ساده در سامرا، نوزادی به دنیا آمد که قرار بود «جهان جدید» را بسازد.
اما امروز، میخواهیم از «مادر»ی بگوییم که این نوزاد را به دنیا آورد.
از زنی که از «قلب روم» آمد، تا «قلب تاریخ» شود.
از «نرجس خاتون(س)».
این قصه، قصه «مهندسی الهی» است.
قصهای که در آن، «خداوند» یک «شاهزاده» را از «قصر قیصر» به «خانه امام» میآورد.
نرجس؛ ملکهای از تبار روم
نرجس خاتون، در روم شرقی (بیزانس) به دنیا آمد.
نام اصلی او «ملیکه» (ملکه) بود.
او دختر «یشوعا» (از نوادگان قیصر روم) و «مادرش» از «نوادگان شمعون» (وصی حضرت عیسی ع) بود.
او در «قصر قیصر» بزرگ شد.
در «ناز» و «نعمت».
اما «مثل» «بقیه» «شاهزادهها» نبود.
«روح» او «مشتاق» «حقیقت» بود.
«دل» او با «دنیا» آرام نمیگرفت.
خواب بزرگ؛ آنگاه که عیسی و محمد (ص) آمدند
یک شب، نرجس خواب عجیبی دید.
در «خواب»، حضرت عیسی (ع) و حضرت شمعون (ع) و گروهی از حواریون به او ظاهر شدند.
درهمان خواب، حضرت محمد (ص) و امام حسن عسکری (ع) را دید که به او گفتند:
ما خانوادهای از پیامبران هستیم.
وما تو را برای پسری برگزیدهایم که در جهان مثل او نیست.
نرجس از خواب پرید.
قلبش لرزید.
و چیزی در درونش تکان خورد.
اسارت؛ آنگاه که قصر، به اسارتگاه تبدیل شد
مدتی بعد، سپاه اسلام به مرزهای روم حمله کرد.
و نرجس به «اسارت» افتاد.
این «اسارت»، «تراژدی» نبود.
مقدمه یک آزادی بزرگ بود.
او را به بازار «برده فروشان» آوردند.
و در همان «بازار»، مردی از سوی «امام هادی (ع)» آمد.
او نرجس» را خرید.
و به خانه «امام» برد.
خانه وحی؛ آنگاه که روم، به مدینه رسید
نرجس، وارد خانه «امام هادی» (ع) شد.
خانه ای که «بوی وحی» میداد.
امام هادی» (ع) به «خواهرش حکیمه خاتون» فرمود:
این بانو «همسر» پسرم حسن (ع) خواهد شد.
و از او «فرزندی» به دنیا خواهد آمد که «مهدی» این «امت» است.
«حکیمه خاتون» «نرجس» را در آغوش گرفت.
و نرجس در خانه وحی جای گرفت.
خواب دیگر؛ آنگاه که حضرت فاطمه (س) آمد
شبی نرجس در خانه امام عسکری (ع) خواب دید.
در خواب، حضرت «فاطمه زهرا (س)» و «مریم (س)» و حکیمه (ع) به او «ظاهر» شدند.
حضرت فاطمه (س) فرمود:
این حسن عسکری (ع) شوهر تو است.
و این «فرزند» تو، «مهدی موعود» است.
«نرجس» از «خواب» پرید.
و قلبش پر از «نور» «شد.
ازدواج با امام عسکری (ع)؛ پیوند آسمانی
نرجس خاتون، به همسری «امام حسن عسکری (ع)» درآمد.
و از همان روز، خانه «امام عسکری» (ع) کانون انتظار شد.
نرجس خاتون میدانست که در راه اش خطرات زیادی است.
دستگاه جاسوسی «عباسی» هر لحظه در «کمین» بود.
اما «او» ایستاد.
و با «ایمان» و «تقوا»، خود را برای «یک مأموریت» بزرگ آماده کرد.
مدل نرجس؛ زن در آستانه یک انقلاب
حالا بیا این مدل را با عینک خسف ببینیم.
مدل نرجس خاتون:
«مهندسی الهی» برای «آوردن» یک «زن» از «قلب» «دشمن» به «قلب» دوست.
نقطه قوت:
نرجس خاتون، از قصر «قیصر» آمد.
با فرهنگ «روم» آشنا بود.
و این یعنی مهدی (عج) از همان ابتد «فرزند دو جهان» بود.
«جهان روم» و «جهان اسلام».
«او» آمده بود تا «مرزها» را بردارد.
نقطه ضعف:
نرجس خاتون، در یک خانه «محاصره» شده بود.
اما این «ضعف»، با صبر و تقوا به «قوت» تبدیل شد.
درس بزرگ نرجس خاتون
او به ما میآموزد که خداوند، برای تحقق اراده خود، از قلب دشمن هم «یار» میگیرد.
و هیچ «قدرتی» نمیتواند «مانع» این «اراده» شود.
درسهای این قصه
۱. نرجس خاتون، از نوادگان قیصر روم بود و در قصر بزرگ شد.
۲. او در خواب، حضرت عیسی (ع)، حضرت محمد (ص) و امام حسن عسکری (ع) را دید و به اسلام دعوت شد.
۳. او در جنگ اسیر شد.
اما این اسارت، مقدمهای برای «آزادی» او بود.
۴. امام هادی (ع) او را خرید و به خانه وحی آورد.
۵. او در خواب، حضرت فاطمه (س) را دید که او را به همسری امام عسکری (ع) درآورد.
۶. او با امام عسکری (ع) ازدواج کرد و مادر امام مهدی (عج) شد.
۷. امروز، ولایت فقیه، وارث این «مهندسی الهی» است.
با «نگاه جهانی» به «اسلام»، «مقاومت» را از «ایران» به سراسر جهان «گسترش» داده است.
در ادامه میخوانیم:
نرجس خاتون — بخش دوم؛ از بارداری پنهان تا شب ولادت، و آنگاه که «جهان» صاحب «منجی» شد.
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
#خسف #نرجس_خاتون #امام_مهدی #مهندسی_الهی #روم #سامرا #جهان_اسلام #جریان_شناسی #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #جهاد_تبیین #قرارگاه_بصیرت #ظهور
- ۱۲.۷k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط