#شاعر_خودم

#شاعر_خودم
دل من دل نشد و دل به مصفّا نرسید
من چه کردم که دعایم به خدایا نرسید
رونق باغچه ی ذهن دلم کم بودست
یا که اندوه خیالم که به بالا نرسید
هرچه کردم که به آبی نمکی بر بخورم
دل نمک گیر نشد دست به فردا نرسید
فکر چلّه به گریزی ز گناهان بودم
تا دلم بود اسیر غم دنیا نرسید
من به چِل پایه ی دنیای خودم چسبیدم
فکر چله خبری نیست مرا جا نرسید
فیه ما فیه بخوان یا اثری یا هنری
هیچ از بی خبری موج هدایا نرسید
فرِ فرزانه شدن از بر ما سنگین است
کسی از نام خودش بر در بالا نرسید

#فرزانه_تیزابی
ببخشین دوستان خیلی وقت بود دیگه شعری از خودم نگذاشته بودم خوشحال میشم نظرتونو در مورد شعرم بگین
دیدگاه ها (۴۲)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

برده عمارت جئون

شاهکاری به نام دروغ

تلخ‌ترین قسمتِ دوست داشتن اینه که یه روز، همون آدمی رو که حا...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

مافیای من

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

خیلی قشنگ و درد آوره,, حتما بخونید چند سال صبر کرده بودم درس...

آدما اشتباه میکنن..منم اشتباه کردم! فکر کردم شوخیه وقتی میگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط