{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها من رسیدم پیاده شدم ...کور شدم از بس عکس گرفتن اومد

بچه ها من رسیدم پیاده شدم ...کور شدم از بس عکس گرفتن اومدم داخل نشستم..
راستش مهمونی مال مال داداش کوچیکمه و مجبور بودم بیام داداشم رییس شرکت ال ام پی هست یه شرکت تجاری هست امروز برای این مهمونی گرفته بود چون بچه ش بدنیا اومده شاید مسخره باشه ولی اون که کوچیکترمه زودتر از من ازدواج کرده و بچه دار شده خب بیایم ببینیم داداشم چی میگه
دیدگاه ها (۲)

عنوان را وارد کنیدبچه ها جیمین و اعضا اومدن چرا اومده اینجا....

من میرم تو اتاقم قرصام بدهداد*میونگ: باشه آروم برو طبقه بالا...

بچه ها من راه افتادم یه ۳دقیقه دیگه میرسم باید ۳۰ اونجا باشم...

بیا کامنتا👇

[♡part¹³♡]صبح همینجور که انتظار داشتم با اربده های پدرم از خ...

رمان راز ناشناخته part:۶اعضا قبول کردن و به سمت یه رستوران ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط