.

.
چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن را
تا قله به سر رفتن از کـــوه پریدن را
.
اصرار نکن بانو این پیچ و خم وحشی
در مسخره پیچانده رویای رسیدن را
دیدگاه ها (۱)

#برادر ناتنی من

ساعت 12:35 دقیقه نصفه شبه… امروز زود خوابیدم که فردا صبح زود...

رمان اسیر خان پارت یازدهم ۱۱

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

پارت دو

From hate to lovePart:11? به به زوج عاشق+ خفه شوارتمیس با پا...

وارد فرود گاه شدن و کار هاشونو کردن رفتن توی هواپیما حالا تو...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 30{...ا} همین یک حرف...تمام چیزی...

بچه ها میخوام یه بازی بسازم اسمش ☆KawaLife:CuteCore Life For...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۵به م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط