مینی داستان ✍🏼💚
نشسته بود روی صندلی منتظر اوتوبوس بود داشت به چند لحظه پیشش فکر می کرد فکر میکرد و در همین هین اشکاش گونش رو خیس میکرد چیزی که دیده بود نه خیانت بود نه طرد شدن توسط دوست نداشتش
صحنه ای که تا چند لحظه قبل شاهدش بود کتک خوردن پدرش توسط تلبکاراش بود چون ازشون پول کش رفته بود
و تا ی ساله پس نداده بود
شاید بگین اینکه گریه نداره ولی شکنجه کردن تمام داراییش
جلوی چشاش خیلی بد بود دقیقا موقعی که چیزی واسش نمونده بود و چیزی واسه از دست دادن نداشت
دخترک تنها دوستش رو تو روز تولدش از دست داده بود و مادرش بر اثر سرطان مرده بود و هر روز توسط بچه های مدرسه مسخره میشد و قلدرا کتکش میزدن
هنوزم کتفش بخاطر کتکاشون درد میکرد نگاهی به دور و برش کرد هوا بارونی بود به برگه ای که روش نوشته بود
:مسافران عزیز این خط واحد به دلیل لغزندگی جاده تصادف کرده.
میخواست به زندگیش پایان بده چند باری هم فکر کرد که بعد مرگش پدرش چی میشه ولی نتونست دیگه از این دنیا خسته شده بود دیگه نمی تونست تحمل کنه بعد کلی فکر کردن رفت وسط جاده وایساد
و با ماشینی که بهش زد به آسمون پرواز کرد
چطور بود ؟
مرسی که خوندین💚
صحنه ای که تا چند لحظه قبل شاهدش بود کتک خوردن پدرش توسط تلبکاراش بود چون ازشون پول کش رفته بود
و تا ی ساله پس نداده بود
شاید بگین اینکه گریه نداره ولی شکنجه کردن تمام داراییش
جلوی چشاش خیلی بد بود دقیقا موقعی که چیزی واسش نمونده بود و چیزی واسه از دست دادن نداشت
دخترک تنها دوستش رو تو روز تولدش از دست داده بود و مادرش بر اثر سرطان مرده بود و هر روز توسط بچه های مدرسه مسخره میشد و قلدرا کتکش میزدن
هنوزم کتفش بخاطر کتکاشون درد میکرد نگاهی به دور و برش کرد هوا بارونی بود به برگه ای که روش نوشته بود
:مسافران عزیز این خط واحد به دلیل لغزندگی جاده تصادف کرده.
میخواست به زندگیش پایان بده چند باری هم فکر کرد که بعد مرگش پدرش چی میشه ولی نتونست دیگه از این دنیا خسته شده بود دیگه نمی تونست تحمل کنه بعد کلی فکر کردن رفت وسط جاده وایساد
و با ماشینی که بهش زد به آسمون پرواز کرد
چطور بود ؟
مرسی که خوندین💚
۳.۸k
۲۲ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.