چند پارتی بازی ممنوع
پارت ۱۰
یک هفتهی تمام توی اتاق سفید و بوی ضدعفونیکنندهی بیمارستان گذشت. توی این هفت روز، حتی یک لحظه هم از کنار تخت جونگکوک تکان نخوردم. تمام خاطرات گذشتهام، روزهای شیرین، خندهها و حتی دعواهایمان مثل فیلمی مدام توی سرم تکرار میشد و هر بار قلبم از این که فراموشش کرده بودم، فشردهتر میشد.
روی صندلی کنار تخت نشسته بودم و داشتم پیشانیاش را با دستمال مرطوب تمیز میکردم که آرام پلکهایش لرزید.
جونگکوک با چشمهای خسته اما درخشانش به من نگاه کرد. لبهای رنگپریدهاش به یک لبخند ضعیف و خسته باز شد و با صدایی که از خشونت خالی و پر از دلتنگی بود، زمزمه کرد:
— «بالاخره... چشمهات رو باز کردی و منو یادت افتاد، مگه نه، ا.ت؟»
اشک توی چشمهایم حلقه زد. خم شدم و پیشانیام را به پیشانیاش چسباندم. با صدایی که از شدت بغض میلرزید، گفتم:
— «ببخشید... همهی اون روزهایی رو که ازت فرار کردم، ببخشید جونگکوک. همهچیز یادم اومده... تو رو خدا دیگه تنهام نذار.»
جونگکوک دست گرم و سنگینش را بالا آورد و انگشتانش را میان موهایم لغزاند؛ پیرسینگ روی لبش زیر لبخندش جابهجا شد:
— «دیگه هیچوقت... هیچکس نمیتونه تورو از من بگیره، ا.ت. من تازه پیدات کردم...»
یک هفتهی تمام توی اتاق سفید و بوی ضدعفونیکنندهی بیمارستان گذشت. توی این هفت روز، حتی یک لحظه هم از کنار تخت جونگکوک تکان نخوردم. تمام خاطرات گذشتهام، روزهای شیرین، خندهها و حتی دعواهایمان مثل فیلمی مدام توی سرم تکرار میشد و هر بار قلبم از این که فراموشش کرده بودم، فشردهتر میشد.
روی صندلی کنار تخت نشسته بودم و داشتم پیشانیاش را با دستمال مرطوب تمیز میکردم که آرام پلکهایش لرزید.
جونگکوک با چشمهای خسته اما درخشانش به من نگاه کرد. لبهای رنگپریدهاش به یک لبخند ضعیف و خسته باز شد و با صدایی که از خشونت خالی و پر از دلتنگی بود، زمزمه کرد:
— «بالاخره... چشمهات رو باز کردی و منو یادت افتاد، مگه نه، ا.ت؟»
اشک توی چشمهایم حلقه زد. خم شدم و پیشانیام را به پیشانیاش چسباندم. با صدایی که از شدت بغض میلرزید، گفتم:
— «ببخشید... همهی اون روزهایی رو که ازت فرار کردم، ببخشید جونگکوک. همهچیز یادم اومده... تو رو خدا دیگه تنهام نذار.»
جونگکوک دست گرم و سنگینش را بالا آورد و انگشتانش را میان موهایم لغزاند؛ پیرسینگ روی لبش زیر لبخندش جابهجا شد:
— «دیگه هیچوقت... هیچکس نمیتونه تورو از من بگیره، ا.ت. من تازه پیدات کردم...»
- ۷.۶k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط