{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش

گفتم دری ز خلق ببندم به روی خویش

دردیست در دلم
که ز دیوار
بگذرد
#سعدی
دیدگاه ها (۲)

دست من را بگیر که باغِ نگاهِ تو چندان شکوفه ریخت ، که هوش از...

باز امشباز خیالِ تو غوغاست در دلمآشوبِ عشقِ آن قد و بالاست د...

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

عاشقانه

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

عاشقانه های شبنم

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط