"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
نميدانم كه در ياده تو مانده
زماني كه خيانت کار بودي
همان روزي كه باچشمان خيست
يقينم را تو با اشكت ربودي
به ظاهر مهربان وبا صداقت
بواقع مظهر كين خيانت
دو رويي و دغل را پيشه کردي
منه خشکيده را بي ريشه کردي
نصيب تو وفا سهمم جفا شد
مرا كشتي گناهت در خفا شد
نگاه چرک و مکارانه تو
دل مخروبه و ويرانه تو
اميد من در کاشانه تو
صداي اجنبي در خانه تو
هميشه اشکهاي اختياري
زما درد و بلا شد يادگاري
زگفتارت همه عشق شعاري
محبتهاي سرد و استعاري
تجسم ميكنم روزي بيايد
خدا آه مرا از تو ستاند
نميدانم كه در ياده تو مانده
زماني كه خيانت کار بودي
همان روزي كه باچشمان خيست
يقينم را تو با اشكت ربودي
به ظاهر مهربان وبا صداقت
بواقع مظهر كين خيانت
دو رويي و دغل را پيشه کردي
منه خشکيده را بي ريشه کردي
نصيب تو وفا سهمم جفا شد
مرا كشتي گناهت در خفا شد
نگاه چرک و مکارانه تو
دل مخروبه و ويرانه تو
اميد من در کاشانه تو
صداي اجنبي در خانه تو
هميشه اشکهاي اختياري
زما درد و بلا شد يادگاري
زگفتارت همه عشق شعاري
محبتهاي سرد و استعاري
تجسم ميكنم روزي بيايد
خدا آه مرا از تو ستاند
- ۳۳۰
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط