خدای من

خدای من
ای نام بلندت سرفصل انابه های غریبانه ام
خدای من
تمام عز و آبرویم
همه سرمایه و امیدم
همه آرزو و اشتیاقم
پیدای بی خفای من
تنها آمده ام بگویمت که هیچ لایق نیستم
امده ام تا تمام خوف و حزنی را که از بی تویی بر من عارض شده است بگریم و ضجه زنم
خدای من
زیبای من
میترسم تو را از من بگیرند
میترسم از تو پیوند بگسلم
میترسم و سخت بر خویش میلرزم
پناهم بده
خدای من
خسته و بیمارم
تویی علت شکفتن و رستنم
طبیب من
حبیب من
مجیب من
اجابتم کن که این دستان لرزان میهمانان درگاه فضل تواند و بس
خدای من
کوله ام خالیست
حسناتم از هجوم سیءات به هبط محکوم شده اند
چشمه ی لرزان نگاهم در مظان خشکیدنست
پناه من
گنجشک باران خورده ی زخمی ات را جواب نکن
آفتاب من
سر و روی پژمرده از گناهم را بنواز
نگاهم کن ای همه نور
ای همه درخشش
ای همه لطف
ای همه جان و روح
ای همه تسکین
تنها در تو میتوان آرمید
ای مهربان مهربانان
ردم مکن...
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط