{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان منست نامه تو خط امان منست

ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما
دیدگاه ها (۴)

آدم محنت کشیده زود گریان می شود گوشه ای پژمرده و، سردرگریبا...

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ...

آدمی دیوانه چون من ،یار می خواهد چه کار!/ این سر بی عقل من د...

در تنهایی منکسی غریبه نیستکسی هم آشنا نیستمن در یک بی وزنی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط