{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_صدوچهل

از حرف زدن با بابا و مامان، آرامش گرفته‌ام. همیشه دوست داشتم دست و پای مامان را ببوسم اما این کار را نکردم؛ الان هم بغضی شده در گلویم. کاش مرا به حضرت زینب(سلام‌الله علیها) ببخشد... کاش بابا از سر دینی که بر گردنش دارم بگذرد... در خدمت به بابا و مامان کوتاهی کرده‌ام و حالا سخت پشیمانم... کاش علیرضا و مهدی، برادرانم، کم نگذارند برایشان...
چقدر حرف نگفته توی دلم هست... پناه می‌برم به مناجات علی(علیه‌السلام) که آهنگش، آرامشِ شب‌های من است:«مولای یا مولای... انت القوی و انا الضعیف؛ و هل یرحم الضعیف الا القوی؟» چه کسی جز تو بر منِ ضعیف رحم می‌کند؟...
...


۱۴۰
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۰)

نهج البلاغه

#تلنگر_مهدوی#درس_یازدهم#چجوری_میشه_احساس#هیچ_بودن_کرد_اما_شا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_سیُ_دو مانده...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_شصتُ_سه از ص...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۱۷... از بعدِ «بله» ا...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۱۸...دو سه ساعتی می‌گ...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_چهلُ_چهارنیم...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》۲۵...کمی که حرف زدیم،...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدو_هجدهروزه...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_شصتُ_یک فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط