الهام صبری

نیامده ام که مرا برَنجانی
یا که بی جهت بگویی و بخندانی
آمده ام هردو سکوت اختیارکنیم
تو زنده ام کنیو،،، سپس بمیرانی

نیامده ام که بخوابانی ام
آمده ام که دعوت کنی مرا
به قهوه ی چَشمَتو... به فنجانی

مرا ز من که برده ای جانا
نگیر مرا زخود،که مرا جانی
بکش به یکباره و مستم کن
مرا به پیمانه وُ... به یک جامی

تازگی دارد برایم رنگ موهایت
نزار برود گیسویت، به یک حریری مهمانی

چونخل سرکشی در گرمیِ اهواز
حریص است چَشمهایم به موی خرمایی

حواسم پرت مویت شد
ندید فریار و  زیبایی
مرا به یک نظر بر یار
زده مُهری به پیشانی
چو حیزم اختیار با توست
بزن آن طبل رسوایی

گرفت حال مرا شالی
کمی عقب ببر شالَت
تا  آن امواج  خرمایی
مرا دعوت کند امشب
به  موئیو.. به طوفانی!

#الهام_صبری
#شاعر_ترانه_سُرا
#بانوی_احساس
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط