پارت ⁶

پارت ⁶
ا.ت:چیزی گفتی؟
کوک:ها نه فقط خندم گرفته نه به اینکه اولش فقط اخم کرده بودی از امدن نه به اینکه الان اخم کردی از رفتن
ا.ت:کوک شوخی نکنننن.....دیگه نمی تونم ببینمت(بغض)
کوک:مگه مهمه :))
ا.ت:معلومه که مهمه(ناراحت)تو برام مهمی
کوک:ا.ت...می خوام یم چیزی بهت بگم چون شاید این اخرین باری باشه که میبینمت
ا.ت:چ....چی...عیمممم بگو
کوک امد و بغلت کرد و موهاتو زد کنار و روی گردنت یه مارک گذاشت
ا.ت:چی..چی کار میکنی
کوک با صدای بمش گفت:دوست دارم(سارانگه)
ا.ت:کوک من...
کوک: نیازی نیست جواب بدی فق...
نویسنده پکی
دیدگاه ها (۳)

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

ریاکشن

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

مافیای من

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

《وقتی باهاش قهر بودی ولی...》پارت ¹ویو ا/توایییی... 😑دو روز پ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط