چند پارتی
چند پارتی
Pat : 2
اسم : وقتی بهت سیلی میزنه
نشانه ا.ت : (*)
نشانه جونگکوک : (^)
جونگکوک . دیدم صدای گریه ا.ت بلند شد. نه برای اینکه درد داشت ، فقط برای اینکه هنوز باورش نمی شد که بهش سیلی زدم. من چیکار کردم؟ ای خداااااا.
پرش زمانی به ۴ صب......................................................
کوک. ا.ت تازه ساکت شده بود. منم که از کارم و استرسی که براش داشتم خوابم نمی برد.
برای ا.ت یه لیوان آب بردم و با کلید در اتاقش رو باز کردم. روی زمین خوابش برده بود. آب رو براش گذاشتم روی پاتختیش. برآیند استایل بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت. اشک های روی صورتش رو پاک کردم و از اتاق رفتم بیرون. رفتم روی مبل و خوابم برد.
پرش زمانی به ۱۰ ظهر..........................................................
ا.ت . بلند شدم و دیدم روی تختم و یه لیوان آب بقلمه. ناخودآگاه لبخندی زدم ولی دوام این لبخند حتی یک ثانیه هم نبود. یکمی از آب خوردم. رفتم سرویس بهداشتی و کار های لازم رو کردم و متوجه یه موضوعی شدم ، پریودم.😨
وارد سالن شدم و با صحنه ای که مواجه شدم خشکم زد. جونگکوک وسط سالن افتاده بود و لباش بی رنگ بود. دویدم سمتش و سرشو توی بغلم گذاشتم. گریه کنان گفتم : جونگ....کوک...جونگکوک توروخدا بیدار شو. ببخشید نباید می زاستم شب توی سالن بخوابی.
Pat : 2
اسم : وقتی بهت سیلی میزنه
نشانه ا.ت : (*)
نشانه جونگکوک : (^)
جونگکوک . دیدم صدای گریه ا.ت بلند شد. نه برای اینکه درد داشت ، فقط برای اینکه هنوز باورش نمی شد که بهش سیلی زدم. من چیکار کردم؟ ای خداااااا.
پرش زمانی به ۴ صب......................................................
کوک. ا.ت تازه ساکت شده بود. منم که از کارم و استرسی که براش داشتم خوابم نمی برد.
برای ا.ت یه لیوان آب بردم و با کلید در اتاقش رو باز کردم. روی زمین خوابش برده بود. آب رو براش گذاشتم روی پاتختیش. برآیند استایل بلندش کردم و گذاشتمش روی تخت. اشک های روی صورتش رو پاک کردم و از اتاق رفتم بیرون. رفتم روی مبل و خوابم برد.
پرش زمانی به ۱۰ ظهر..........................................................
ا.ت . بلند شدم و دیدم روی تختم و یه لیوان آب بقلمه. ناخودآگاه لبخندی زدم ولی دوام این لبخند حتی یک ثانیه هم نبود. یکمی از آب خوردم. رفتم سرویس بهداشتی و کار های لازم رو کردم و متوجه یه موضوعی شدم ، پریودم.😨
وارد سالن شدم و با صحنه ای که مواجه شدم خشکم زد. جونگکوک وسط سالن افتاده بود و لباش بی رنگ بود. دویدم سمتش و سرشو توی بغلم گذاشتم. گریه کنان گفتم : جونگ....کوک...جونگکوک توروخدا بیدار شو. ببخشید نباید می زاستم شب توی سالن بخوابی.
- ۹۸۴
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط