اوکراین
آمریکا قطعا بهدنبال تداوم جنگ است، چه، این جنگ آمریکا را به نوعی از زمین بلند کرد و از جوانب مختلف شریانهای حیاتی بسته شده آمریکا در نظام بینالملل را مجددا بازگشایی نمود.
در این خصوص دستِکم میتوان به ۸ مصداق روشن اشاره کرد:
۱. جنگ اوکراین روابط آلمان و روسیه که به ویژه در حوزههای زیرساختی، انرژی، تجارت و... در سطح بالایی قرار گرفته بود و منطقا به ارتقاء سطح مناسبات سیاسی-امنیتی بین مسکو و برلین منجر میشد را قطع کرد تا آلمان از دایره نفوذ واشینگتن خارج نشود.
۲. خروج از افغانستان به عنوان یک شکست مفتضحانه، پرستیژ آمریکا را دچار خدشه کرده بود و این ضرورت احساس میشد که فضا باید عوض شود. جنگ اوکراین در چارچوب یک نبرد ترکیبی و موج چهارمی این امکان را برای کاخ سفید مهیا کرد.
۳. تأمین انرژی اروپا که از سمت روسیه انجام میشد، به واسطه جنگ اوکراین به دست آمریکا افتاد تا واشینگتن ضمن حرکت در مسیر تغییر ژئوپلیتیک انرژی و حتی نوع انرژی مصرفی اروپا، هژمونی روسیه در حوزه انرژی را به چالش کشیده و یکی از ابزارهای قدرت نرم مسکو در قبال اروپا را بلااثر کند.
۴. تحولات سالهای اخیر منجر به تضعیف روابط دو سوی آتلانتیک شده بود، اما جنگ اوکراین این پیوندهای رو به گسست را مجددا تقویت کرد تا چتر آمریکا همچنان بر فراز قاره سبز گسترده بماند.
۵. جایگاه و سازوکار ناتو نیز طی سالهای گذشته تضعیف شده بود و به همین دلیل نیز فرانسویها پیشنهاد تشکیل ارتش اروپایی را مطرح کرده بودند، اما جنگ اوکراین جانی دوباره به ناتو بخشید و طرح ارتش اروپایی نیز به محاق رفت.
۶. جنگ اوکراین همچنین جایگاه تضعیف شده دلار در برابر یورو را تقویت کرد تا مانع از دست رفتن یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا در تحقق منویات جهانیاش شود.
۷. گرچه اقتصاد اروپا به دلایل متعدد حتی پیش از وقوع جنگ اوکراین نیز اوضاع با ثباتی نداشت، اما این جنگ ضمن تشدید روند ضعیف شدن اقتصاد اروپا، هم اقتصاد آمریکا را از رکود خارج نمود و هم وابستگی اروپاییها به آمریکا را بیشتر کرد.
۸. اروپاییها هیچگاه حتی در اوج قدرت اتحادیه اروپا الزاما با هم متحد نبودهاند و آمریکا نیز منطبق بر دکترین «یک جهان یک هژمون»، نه تنها هیچگاه خواهان پذیرش قد کشیدن اروپا در کنار خود نبوده، بلکه همواره به دنبال تقویت اروپای شرقی برای کنترل اروپای غربی و البته محدودسازی روسیه بوده که با وقوع جنگ اوکراین این مطلوب آمریکا نیز در حال تحقق است.
در این خصوص دستِکم میتوان به ۸ مصداق روشن اشاره کرد:
۱. جنگ اوکراین روابط آلمان و روسیه که به ویژه در حوزههای زیرساختی، انرژی، تجارت و... در سطح بالایی قرار گرفته بود و منطقا به ارتقاء سطح مناسبات سیاسی-امنیتی بین مسکو و برلین منجر میشد را قطع کرد تا آلمان از دایره نفوذ واشینگتن خارج نشود.
۲. خروج از افغانستان به عنوان یک شکست مفتضحانه، پرستیژ آمریکا را دچار خدشه کرده بود و این ضرورت احساس میشد که فضا باید عوض شود. جنگ اوکراین در چارچوب یک نبرد ترکیبی و موج چهارمی این امکان را برای کاخ سفید مهیا کرد.
۳. تأمین انرژی اروپا که از سمت روسیه انجام میشد، به واسطه جنگ اوکراین به دست آمریکا افتاد تا واشینگتن ضمن حرکت در مسیر تغییر ژئوپلیتیک انرژی و حتی نوع انرژی مصرفی اروپا، هژمونی روسیه در حوزه انرژی را به چالش کشیده و یکی از ابزارهای قدرت نرم مسکو در قبال اروپا را بلااثر کند.
۴. تحولات سالهای اخیر منجر به تضعیف روابط دو سوی آتلانتیک شده بود، اما جنگ اوکراین این پیوندهای رو به گسست را مجددا تقویت کرد تا چتر آمریکا همچنان بر فراز قاره سبز گسترده بماند.
۵. جایگاه و سازوکار ناتو نیز طی سالهای گذشته تضعیف شده بود و به همین دلیل نیز فرانسویها پیشنهاد تشکیل ارتش اروپایی را مطرح کرده بودند، اما جنگ اوکراین جانی دوباره به ناتو بخشید و طرح ارتش اروپایی نیز به محاق رفت.
۶. جنگ اوکراین همچنین جایگاه تضعیف شده دلار در برابر یورو را تقویت کرد تا مانع از دست رفتن یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا در تحقق منویات جهانیاش شود.
۷. گرچه اقتصاد اروپا به دلایل متعدد حتی پیش از وقوع جنگ اوکراین نیز اوضاع با ثباتی نداشت، اما این جنگ ضمن تشدید روند ضعیف شدن اقتصاد اروپا، هم اقتصاد آمریکا را از رکود خارج نمود و هم وابستگی اروپاییها به آمریکا را بیشتر کرد.
۸. اروپاییها هیچگاه حتی در اوج قدرت اتحادیه اروپا الزاما با هم متحد نبودهاند و آمریکا نیز منطبق بر دکترین «یک جهان یک هژمون»، نه تنها هیچگاه خواهان پذیرش قد کشیدن اروپا در کنار خود نبوده، بلکه همواره به دنبال تقویت اروپای شرقی برای کنترل اروپای غربی و البته محدودسازی روسیه بوده که با وقوع جنگ اوکراین این مطلوب آمریکا نیز در حال تحقق است.
- ۱.۱k
- ۲۱ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط