پارت ۵۶ : Black Woolf...
کوک هینی آروم و ترسیده ای کشید
تهیوتک : نترس منم بیبی ولف
کوک : تو اینجا چیکار میکنی
تهیوتگ : منم دعوت شده بودم کوچولو ی من
کوک : میشه ولم کنی
تهیوتگ : نه نمیشه
کوک : ولم کن
و شروع کرد به تقلا کردن ولی تهیونگ یه زره دستش رو دور کمر جونگ کوک آزاد نمیکرد
جونگ کوک : میگم ولم کن الفا من نمیخوام تو بهم دست بزنی
تهیوتگ : ببین اروم یه جا بگیر بشین و از جشنت لذت ببر
کوک : تو مرک عصبی بیریخت حق اینکه به من دستو بدی نداری
تهیونگ : چرا من صاحبتم و تمام این حق ها رو دارم
کوک پاش رو زد به جای حساس تهیونک و فرار کرد
مجلس حسابی گرم شده بود
تا اینکه کیک که اومد همراهش آقای جانگ اومد دستش رو گداشت روی قلبش و گفت : من تو پسره ی چموش رو آدم میکنم تو رسم جانگ ها رو شکستی پسره سرخوش
مادربزرگ جیهوپ : جانگ چیکارش داری این رسمای تو دیگه قدیمی شده بزار بچه کیف کنه امشب شبه اونه
جانگ : خیله خب بیا برو بچه بیا برو کیک رو وردار ببر پسره ی تخس
همه از عدد بیست تا عدد ۱ شمردن و جیهوپ کیکش رو فوت کرد
و بلافاصله بعد تز فوت کردن شمع کیکش همه باغ از ترقه و فشفشه و آبشار و همه چی رفت رو هوا و کل
و همه با عشق به صحنه ی روبه روشون خیره شده بودن
تهیونگ : قشنگه نه
کوک : معلومه که قشنگه
تهیوتک : درسته چون کارهای بیبی ی من همیشه قشنگه
کوک : وایی واقعا سمج و رو اعصابی
و رفت پیش جیمین و یه چیزی بهش گفت و هردو با لبخند شیطانی بهم نگاه کردن
جیمین ارو یه قسمتی تز کیکی رو ورداشت و داد به جونگ کوک و یه قسمتی رو هم خودش ورداشت و دویدن رفتن به سمت جیهوپ و زدن توی صورتش و جیهوپ چند ثانیه توی شوک بود که بعدش که به خودش اومد با کیوتی تمام رفت به سمت کیک رفت و زد به صورت پسرا و تمام راه. کل کیک رو با خنده به صورت همدیگه زدنج۲ و۲م۹
وقتی که برگشتن همه با خنده و آقای جانگ با تاسف و عصبانیت بهشون خیره شده بودجیهوپ : خب آماده باشید تا بابابزرگم ههمون رو ریز ریز کنه ( با خنده و آروم )
آقای جانگ : کیک رو بیارید
و یه کیک خیلی شیک آورد
جانگ : من که میدونستم قراره این اتفاق بافته یه کییکم گفتم اضافه درست،کنن
حیهوپ : مرسی بابا بزرگ
جیمین : خب بیا این کیک رو هم ببر
همه دور جیهوپ وایسادن و جیهوپ اومد و کیک رو برید و روی صورت و موهای پر از کیکش پسرا با برف شادی کلی شکل روش میکشیدن
تهیوتک : نترس منم بیبی ولف
کوک : تو اینجا چیکار میکنی
تهیوتگ : منم دعوت شده بودم کوچولو ی من
کوک : میشه ولم کنی
تهیوتگ : نه نمیشه
کوک : ولم کن
و شروع کرد به تقلا کردن ولی تهیونگ یه زره دستش رو دور کمر جونگ کوک آزاد نمیکرد
جونگ کوک : میگم ولم کن الفا من نمیخوام تو بهم دست بزنی
تهیوتگ : ببین اروم یه جا بگیر بشین و از جشنت لذت ببر
کوک : تو مرک عصبی بیریخت حق اینکه به من دستو بدی نداری
تهیونگ : چرا من صاحبتم و تمام این حق ها رو دارم
کوک پاش رو زد به جای حساس تهیونک و فرار کرد
مجلس حسابی گرم شده بود
تا اینکه کیک که اومد همراهش آقای جانگ اومد دستش رو گداشت روی قلبش و گفت : من تو پسره ی چموش رو آدم میکنم تو رسم جانگ ها رو شکستی پسره سرخوش
مادربزرگ جیهوپ : جانگ چیکارش داری این رسمای تو دیگه قدیمی شده بزار بچه کیف کنه امشب شبه اونه
جانگ : خیله خب بیا برو بچه بیا برو کیک رو وردار ببر پسره ی تخس
همه از عدد بیست تا عدد ۱ شمردن و جیهوپ کیکش رو فوت کرد
و بلافاصله بعد تز فوت کردن شمع کیکش همه باغ از ترقه و فشفشه و آبشار و همه چی رفت رو هوا و کل
و همه با عشق به صحنه ی روبه روشون خیره شده بودن
تهیونگ : قشنگه نه
کوک : معلومه که قشنگه
تهیوتک : درسته چون کارهای بیبی ی من همیشه قشنگه
کوک : وایی واقعا سمج و رو اعصابی
و رفت پیش جیمین و یه چیزی بهش گفت و هردو با لبخند شیطانی بهم نگاه کردن
جیمین ارو یه قسمتی تز کیکی رو ورداشت و داد به جونگ کوک و یه قسمتی رو هم خودش ورداشت و دویدن رفتن به سمت جیهوپ و زدن توی صورتش و جیهوپ چند ثانیه توی شوک بود که بعدش که به خودش اومد با کیوتی تمام رفت به سمت کیک رفت و زد به صورت پسرا و تمام راه. کل کیک رو با خنده به صورت همدیگه زدنج۲ و۲م۹
وقتی که برگشتن همه با خنده و آقای جانگ با تاسف و عصبانیت بهشون خیره شده بودجیهوپ : خب آماده باشید تا بابابزرگم ههمون رو ریز ریز کنه ( با خنده و آروم )
آقای جانگ : کیک رو بیارید
و یه کیک خیلی شیک آورد
جانگ : من که میدونستم قراره این اتفاق بافته یه کییکم گفتم اضافه درست،کنن
حیهوپ : مرسی بابا بزرگ
جیمین : خب بیا این کیک رو هم ببر
همه دور جیهوپ وایسادن و جیهوپ اومد و کیک رو برید و روی صورت و موهای پر از کیکش پسرا با برف شادی کلی شکل روش میکشیدن
۷.۴k
۲۲ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.