رمان : رفتار سرد
Part : seven
ادامه ......
بوق .....
تهیونگ : ا.تدوستت چند سالشه ؟
ا.ت : چرا باز هول شدی .
تهیونگ : بگو دیگه.
ا.ت : ۲۳ .
تهیونگ خوشگله.
ا.ت:هوم........ خدا من دارم چی میگم دستی دستی دارم دوست خودمو شوهر میدم.
تهیونگ : مخشو میزنم .
ا.ت : اون از خداشه😅
جیمین : وقتی میبینم ا.ت اون جوری میخنده محوش نیشم واقعا خیلی خوشکله .
تهیونگ : خب بریم خیلی ذوق دارم .
ا.ت : بریم داداش هول .
جیمین : چرا گفتی داداش .
ا.ت : .....
تهیونگ : شاید چون داداششم .
جیمین : منم داداششم .
ا.ت : داداش من با تو میام بریم .
جیمین: اوف .
تهیونگ : اممم ... باشه .
جیمین : تهیونگ یه ثانیه بیا داخل اتاق کار کارت دارم .
تهیونگ : همین جا بگو.
جیمین : نمیشه بیا .
تهیونگ : باشه برو اومدم .
ا.ت : زود بیاین بریم .
تهیونگ : اوکی برو داخل ماشین تا بیام .
ا.ت : باشه و رفت .
تهیونگ رفت داخل اتاق کار .
جیمین : تهیونگ من ا.ت رو .....زدم .
تهیونگ : چی ؟چرا چطور ؟
جیمین : بهم گفت دوست داره با پسرا بگرده و منم نتونستم جلو خودمو بگیرم .
تهیونگ : جیمین نباید میزدیش خیلی زیاده روی بود .
جیمین : میدونم حالا ....
جیمین : حالا تو به ا.ت بگو با من بیاد تا ازش عذر خواهی کنم .
تهیونگ : باشه.
رفتن بیرون تهیونگ زد داخل شیشه که ا.ت شیشه رو بیاره پایین ا.ت شیشه رو آورد پایین .
ا.ت : چیه ؟
تهیونگ : تو با جیمین برو .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : من داخل پارکینگم .
تهیونگ : باشه جیمین تو برو الات ا.ت هم میاد .
تهیونگ : من یه کار مهم برام پیش اومده .
ا.ت : آخه ....
تهیونگ : برو دیگه لطفا آبجی کوچولو .
ا.ت : باشه .
ا.ت پیاده شد و رفت داخل پارکینگ .
جیمین : سوار شو هانی . [هانی یعنی عسل ]
ا.ت: چرا بهم گفت هانی واقعا یه چیزی میزنه .
ا.ت : با ماشین بریم .
جیمین : نمیشه سوار موتور شو .
ا.ت : ایشششش .
جیمین : این جور نکن نخورمت.
ا.ت : واقعا گفت نخورمت جیمین که همیشه باهام سرد بود اینو گفت باورم نمیشه چقد جذاب خیلی جنتلمنه .
چقدم که با این لباسا خوشتیپ شده و ....
ول کن ا.ت اون هیچ حسی به من نداره الکی خیال بافی میکنم
ا.ت : اممم ..... باشه .
جیمین سوار شد و ا.ت هم پشت سرش نشست .
جیمین : بچسب بهم .
ا.ت : ....
ا.ت چسبید به جیمین .
جیمین : خیلی حس خوبی بود ای کاش همیشه میتونستم بغلش کنم .
ا.ت : قلبم خیلی تند میزد انگار گرمم بود ولی آغوش جیمین خیلی خوبه
جیمین حرکت کرد و خیلی سریع میرفت .
جیمین : دستاتو دورم حلقه کن .
ا.ت : نمیشنوم یکم آروم تر برو .
جیمین سرعتش رو کم کرد و گفت .
جیمین : دستاتو دورم حلقه کن .
ا.ت : امممم .....با...ش...ه .
ا.ت دستاشو دور کمر جیمین حلقه کرد .
هر دو تاشون از خداشون بود ولی به روی خودشون نمیآوردن.
بعد چند دقیقه رسیدن .
رفتن داخل .
جیمین نزدیک ا.ت وایساد هنوزم از لباس ا.ت بدش میومد .
سریع جیا از پشت پرید بغل ا.ت .
جیا : سلامممم
ا.ت : جیااااا اشغال !
جیا : خودتی عوضی .
جیمین : پس بد دهنی ا.ت از تو بوده .
جیا : نه اتفاقا بد دهنی من از ا.ت هست .
ا.ت : خفه بریم .
جیمین : من جیمین هستم .
جیا : منم جیا هستم .
جیا : شما داداش ا.ت هستید .
جیمین : نه من داداش ناتنی ا.ت هستم .
جیا : اوههه .
ا.ت : بیاین بشینیم .
جیمین : باشی بیب.
ا.ت : چیییییی دیگه نمیتونم نادیده بگیرم گفت بیب خدایا صبر بده .
جیا رفت کنار گوش ا.ت :
جیا : ا.ت برادر ناتنیته یا دوست پسرت .
ا.ت : چی میگی برادر ناتنیمه .
جیا : گفت بیب .
ا.ت : آره منم تعجب کردم .
جیمین : چی نیخورید سفارش بدم .
ا.ت : خودم سفارش میدم .
جیمین : پس....
که همون لحظه تهیونگ اومد.
تهیونگ : سلام به همگی .
جیا : شما ؟ لطفا مزاحم نشید .
ا.ت : جیا چی میگی تهیونگه داداشم .
جیا : وایییی هنوز اول کاری ضایع شدم .
تهیونگ : عیبی نداره .
تهیونگ : جیا خانم هستید ؟
من کیم تهیونگ هستم خوش بختم .
جیا : بله . همچنین .
تهیونگ رفت کنار جیا نشست .
جیمین : من برم سفارش بدم .
ا.ت : گفتم من میرم .
جیمین : باشه با هم میریم .
ا.ت : باشه .
ا.ت بلند شد جیمین هم رفت دنبالش .
رفتن اونجایی که سفارش هارو میگیرن .
چند تا مرد اونجا بودن داشتن به ا.ت نگاه میکردن
که .....
ادامه دارد .....
اسلاید اول : لباس تهیونگ
اسلاید دوم: جیا
اسلاید سوم : بار
اسلاید چهارم : دستشویی بار
اسلاید پنجم : بار
اسلاید ششم : نوشیدنی ها
اسلاید هفتم : موتور جیمین
اسلاید هشتم : ماشین تهیونگ
اسلاید نهم : لباس جیا
حمایت فراموش نشه 😁
ادامه ......
بوق .....
تهیونگ : ا.تدوستت چند سالشه ؟
ا.ت : چرا باز هول شدی .
تهیونگ : بگو دیگه.
ا.ت : ۲۳ .
تهیونگ خوشگله.
ا.ت:هوم........ خدا من دارم چی میگم دستی دستی دارم دوست خودمو شوهر میدم.
تهیونگ : مخشو میزنم .
ا.ت : اون از خداشه😅
جیمین : وقتی میبینم ا.ت اون جوری میخنده محوش نیشم واقعا خیلی خوشکله .
تهیونگ : خب بریم خیلی ذوق دارم .
ا.ت : بریم داداش هول .
جیمین : چرا گفتی داداش .
ا.ت : .....
تهیونگ : شاید چون داداششم .
جیمین : منم داداششم .
ا.ت : داداش من با تو میام بریم .
جیمین: اوف .
تهیونگ : اممم ... باشه .
جیمین : تهیونگ یه ثانیه بیا داخل اتاق کار کارت دارم .
تهیونگ : همین جا بگو.
جیمین : نمیشه بیا .
تهیونگ : باشه برو اومدم .
ا.ت : زود بیاین بریم .
تهیونگ : اوکی برو داخل ماشین تا بیام .
ا.ت : باشه و رفت .
تهیونگ رفت داخل اتاق کار .
جیمین : تهیونگ من ا.ت رو .....زدم .
تهیونگ : چی ؟چرا چطور ؟
جیمین : بهم گفت دوست داره با پسرا بگرده و منم نتونستم جلو خودمو بگیرم .
تهیونگ : جیمین نباید میزدیش خیلی زیاده روی بود .
جیمین : میدونم حالا ....
جیمین : حالا تو به ا.ت بگو با من بیاد تا ازش عذر خواهی کنم .
تهیونگ : باشه.
رفتن بیرون تهیونگ زد داخل شیشه که ا.ت شیشه رو بیاره پایین ا.ت شیشه رو آورد پایین .
ا.ت : چیه ؟
تهیونگ : تو با جیمین برو .
ا.ت : چرا ؟
جیمین : من داخل پارکینگم .
تهیونگ : باشه جیمین تو برو الات ا.ت هم میاد .
تهیونگ : من یه کار مهم برام پیش اومده .
ا.ت : آخه ....
تهیونگ : برو دیگه لطفا آبجی کوچولو .
ا.ت : باشه .
ا.ت پیاده شد و رفت داخل پارکینگ .
جیمین : سوار شو هانی . [هانی یعنی عسل ]
ا.ت: چرا بهم گفت هانی واقعا یه چیزی میزنه .
ا.ت : با ماشین بریم .
جیمین : نمیشه سوار موتور شو .
ا.ت : ایشششش .
جیمین : این جور نکن نخورمت.
ا.ت : واقعا گفت نخورمت جیمین که همیشه باهام سرد بود اینو گفت باورم نمیشه چقد جذاب خیلی جنتلمنه .
چقدم که با این لباسا خوشتیپ شده و ....
ول کن ا.ت اون هیچ حسی به من نداره الکی خیال بافی میکنم
ا.ت : اممم ..... باشه .
جیمین سوار شد و ا.ت هم پشت سرش نشست .
جیمین : بچسب بهم .
ا.ت : ....
ا.ت چسبید به جیمین .
جیمین : خیلی حس خوبی بود ای کاش همیشه میتونستم بغلش کنم .
ا.ت : قلبم خیلی تند میزد انگار گرمم بود ولی آغوش جیمین خیلی خوبه
جیمین حرکت کرد و خیلی سریع میرفت .
جیمین : دستاتو دورم حلقه کن .
ا.ت : نمیشنوم یکم آروم تر برو .
جیمین سرعتش رو کم کرد و گفت .
جیمین : دستاتو دورم حلقه کن .
ا.ت : امممم .....با...ش...ه .
ا.ت دستاشو دور کمر جیمین حلقه کرد .
هر دو تاشون از خداشون بود ولی به روی خودشون نمیآوردن.
بعد چند دقیقه رسیدن .
رفتن داخل .
جیمین نزدیک ا.ت وایساد هنوزم از لباس ا.ت بدش میومد .
سریع جیا از پشت پرید بغل ا.ت .
جیا : سلامممم
ا.ت : جیااااا اشغال !
جیا : خودتی عوضی .
جیمین : پس بد دهنی ا.ت از تو بوده .
جیا : نه اتفاقا بد دهنی من از ا.ت هست .
ا.ت : خفه بریم .
جیمین : من جیمین هستم .
جیا : منم جیا هستم .
جیا : شما داداش ا.ت هستید .
جیمین : نه من داداش ناتنی ا.ت هستم .
جیا : اوههه .
ا.ت : بیاین بشینیم .
جیمین : باشی بیب.
ا.ت : چیییییی دیگه نمیتونم نادیده بگیرم گفت بیب خدایا صبر بده .
جیا رفت کنار گوش ا.ت :
جیا : ا.ت برادر ناتنیته یا دوست پسرت .
ا.ت : چی میگی برادر ناتنیمه .
جیا : گفت بیب .
ا.ت : آره منم تعجب کردم .
جیمین : چی نیخورید سفارش بدم .
ا.ت : خودم سفارش میدم .
جیمین : پس....
که همون لحظه تهیونگ اومد.
تهیونگ : سلام به همگی .
جیا : شما ؟ لطفا مزاحم نشید .
ا.ت : جیا چی میگی تهیونگه داداشم .
جیا : وایییی هنوز اول کاری ضایع شدم .
تهیونگ : عیبی نداره .
تهیونگ : جیا خانم هستید ؟
من کیم تهیونگ هستم خوش بختم .
جیا : بله . همچنین .
تهیونگ رفت کنار جیا نشست .
جیمین : من برم سفارش بدم .
ا.ت : گفتم من میرم .
جیمین : باشه با هم میریم .
ا.ت : باشه .
ا.ت بلند شد جیمین هم رفت دنبالش .
رفتن اونجایی که سفارش هارو میگیرن .
چند تا مرد اونجا بودن داشتن به ا.ت نگاه میکردن
که .....
ادامه دارد .....
اسلاید اول : لباس تهیونگ
اسلاید دوم: جیا
اسلاید سوم : بار
اسلاید چهارم : دستشویی بار
اسلاید پنجم : بار
اسلاید ششم : نوشیدنی ها
اسلاید هفتم : موتور جیمین
اسلاید هشتم : ماشین تهیونگ
اسلاید نهم : لباس جیا
حمایت فراموش نشه 😁
- ۱۸.۵k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط