{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام بر

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد!
بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد.
ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!!
پس از مدتی تلاش ملا خسته شد وپایین آمد ولی الاغ روی پشت بام بشدت جفتک می انداخت و بالا و پایین می پرید. تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت. ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت:
لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!

به این میگن پند حکیمانه!!!!
دیدگاه ها (۱)

روناک یونسی

پرستو صالحی

♥♥♥

خانمه یه خط جدید میخره، می‌خواد شوهرش رو سورپریز کنه.از تو آ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖صبح روز بعد، سئول هنگام صبحان...

رمان «دختر کوچولوی من» پارت دوم

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! ...

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! ...

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد! ...

روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد ؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط