چند شاتی از یونگی °°
چند شاتی از یونگی °°
اسکیزوفرنی.
.
.
.
.
نویسنده :ناشناس ناشناسی#
------------------------------------------------
پارت 1/*
.
در ادامه راهش چترش رو محکم میان
انگشتاش سفت کرده بود ، و به دختری نگاه
میکرد که بالا پایین میپرید تا کیفی قرمز رنگ
رو از بالای شاخه درخت برداره.
دختر خسته دست به کمر و با اخم نفس نفس
زد،با مردمی که بی تفاوت از کنارش رد میشدند
خواست مثل همه یک عابرها از کنارش
بی توجه رد بشه .
و سرش رو برگردوند، اما قبل اینکه قدمی
برداره کسی گوشه لباسش رو کشید .
برگشت و سریع نگاهش کرد. همون دختر بود.
مظلوم به پسرک زل زد گفت:« میشه لطفاً کمک کنی؟»
نگاهش لحظه ای لرزید، موهایش خرمایی بود
با چشم های به رنگ عسل که به شدت مکمل
زیبای برایش ساخته بود، نمیدونست چرا ،اما
اون لحظه که چشم تو چشم شدن قلبش تند تر
زد.
یونگی نگاهی به کیف بالا تکلیف بالای درخت
نگاه کرد و بعدش نگاهش دیگر به دختر انداخ
و با نفس عمیقی گفت :«باشه»
دختر با لبخند سرسری با پسر نزدیک درخت شد
اسکیزوفرنی.
.
.
.
.
نویسنده :ناشناس ناشناسی#
------------------------------------------------
پارت 1/*
.
در ادامه راهش چترش رو محکم میان
انگشتاش سفت کرده بود ، و به دختری نگاه
میکرد که بالا پایین میپرید تا کیفی قرمز رنگ
رو از بالای شاخه درخت برداره.
دختر خسته دست به کمر و با اخم نفس نفس
زد،با مردمی که بی تفاوت از کنارش رد میشدند
خواست مثل همه یک عابرها از کنارش
بی توجه رد بشه .
و سرش رو برگردوند، اما قبل اینکه قدمی
برداره کسی گوشه لباسش رو کشید .
برگشت و سریع نگاهش کرد. همون دختر بود.
مظلوم به پسرک زل زد گفت:« میشه لطفاً کمک کنی؟»
نگاهش لحظه ای لرزید، موهایش خرمایی بود
با چشم های به رنگ عسل که به شدت مکمل
زیبای برایش ساخته بود، نمیدونست چرا ،اما
اون لحظه که چشم تو چشم شدن قلبش تند تر
زد.
یونگی نگاهی به کیف بالا تکلیف بالای درخت
نگاه کرد و بعدش نگاهش دیگر به دختر انداخ
و با نفس عمیقی گفت :«باشه»
دختر با لبخند سرسری با پسر نزدیک درخت شد
- ۴۸
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط