{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب به مولایم حسین گفتم چرا قلبم دگربرتارزلفت گیر نیست

یک شب به مولایم حسین گفتم چرا قلبم دگربرتارزلفت گیر نیست

سربرزمین افکندوگفت خود کرده را تدبیر نیست

گفتم که دیگر گوییاگشتم جدا از عشق تو

گفتا که "یا زهرا" بگو ای بنده هرگز دیر نیست

گفتم که دیگر گوییا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت مولا ز نوکر سیر نیست
دیدگاه ها (۷)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

#Criminal love#

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

P²⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط