پیشکش ما به چشمِ یار نیامد
پیشکش ما به چشمِ یار نیامد
خواستمش جان کنم نثار، نیامد
هر چه پریدند پلکهای تمنا
مژده پایانِ انتظار نیامد
جام شرابی که طعمِ بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد
هر چه درخشید ماه و جلوهگری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد
آه! که هر بار یادِ عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
قافله عمر هست و حوصله اش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟
خواستمش جان کنم نثار، نیامد
هر چه پریدند پلکهای تمنا
مژده پایانِ انتظار نیامد
جام شرابی که طعمِ بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد
هر چه درخشید ماه و جلوهگری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد
آه! که هر بار یادِ عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد
قافله عمر هست و حوصله اش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟
- ۱.۲k
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط