{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیشکش ما به چشمِ یار نیامد

پیشکش ما به چشمِ یار نیامد
خواستمش جان کنم نثار، نیامد

هر چه پریدند پلک‌های تمنا
مژده پایانِ انتظار نیامد

جام شرابی که طعمِ بوسه به لب داشت
پیر شدیم و شبی به کار نیامد

هر چه درخشید ماه و جلوه‌گری کرد
هیچ پلنگی به کوهسار نیامد

آه! که هر بار یادِ عشق تو کردم
در نظرم مرگ ناگوار نیامد

قافله عمر هست و حوصله ‌اش نیست
کیست که با زندگی کنار نیامد؟
دیدگاه ها (۱)

@onlyshearپیشکش ما به چشم یار نیامدخواستمش جان کنم نثار، نیا...

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است امشب که از نسیم حضوری ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط