فرشته ای از جنس ما
#تهیونگ
part: 2
فردا ساعت ۵
بلند شدم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهام رو خشک کردم و یونیفرم مدرسه رو پوشیدم و موهام رو از بالا گوجه ای بستم صبحونه خوردم کتابام رو داخل کیف و گزاشتم از اونجایی که مدرسه سالن غذاخوری داشت و ناهار می داد نیازی به خوراکی نداشتیم
ساعت ۶
کفاشم رو پوشیدم و کیفم رو برداشتم به سمت ایسگاه اتوبوس رفتم و بعد چند دقیقه اومد به مدرسه رفتم
ناظم: واهای ا/ت امروز دیر نکرد و زودتر از همه اومدی باعث تعجبه
ا/ت: برا خودم ام تعجبه اقای ناظم
به سمت کلاس رفتم وسایل ام رو اماده کردم
ساعت ۷
بچه ها اومدن بود صداشون خیلی بلند بود
دختر: یا یومی شنیدی قراره یکی رو بیارن
یومی: یا لیا چرا باید بدونم
یومی: ولش ولی معلم گفت یه پسره و کنار ا/ت قراره بشینه
ا/ت: چیییییی چی می گی کنار من یا خداا یه رو مخی
معلم: ا/ت اروم تر صدات می یاد
همه ساکت شدن
معلم: امروز ریاضی کنسل ع بجاش می رید کلاس هنر بعدش ناهار و بعدش ورزش بسکتبال
یومی: واقعاا خانوم عاشقتونم
معلم: تصمیم من نی مدیر گفت من رفتم
معلم و رفت بعد چند دقیقه همه رفتن رفتم کلاس و دفترم رو از کمد برداشتم و روی یه صندلی نشستم که میز داشت همه بچه ها روی بوم کار کردن ولی من طراحی
شروع کردم به نقاشی کشیدن عمیق تو فکر بودم کع متوجه هیچی نشدم و بلاخره تموم شدش
تهیونگ: قشنگه
ا/ت: ممنون
یه لحظه سرم رو اوردم بالا چشام شیش تا شد
ا/ت: هاااا تو اینجا چی کار می کنی
تهیونگ: سرنوشت باعث شد هم کلاسی در بیایم
ا/ت: ولی ولی اون تیپی که تو زدی بهت می خورد ی بزرگسال باشی
تهیونگ: واهای پس به تیپ ام فک کردی و قشنگ دید زدی
ا/ت:اصن هرچی فردا کتت رو می یارم
تهیونگ: باش راستی این جای طرحت رو اشتبا کشیدی بهم نزدیک شد جوری که چسبیده بود بهم
با دستش دستم رو گرفت و قلم رو روی کاغذ حرکت داد
تهیونگ: ببین مژه هاش رو اینجوری حالت بده
و دستم رو ول کردم که یه هو مداد نوکیم افتاد
part: 2
فردا ساعت ۵
بلند شدم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهام رو خشک کردم و یونیفرم مدرسه رو پوشیدم و موهام رو از بالا گوجه ای بستم صبحونه خوردم کتابام رو داخل کیف و گزاشتم از اونجایی که مدرسه سالن غذاخوری داشت و ناهار می داد نیازی به خوراکی نداشتیم
ساعت ۶
کفاشم رو پوشیدم و کیفم رو برداشتم به سمت ایسگاه اتوبوس رفتم و بعد چند دقیقه اومد به مدرسه رفتم
ناظم: واهای ا/ت امروز دیر نکرد و زودتر از همه اومدی باعث تعجبه
ا/ت: برا خودم ام تعجبه اقای ناظم
به سمت کلاس رفتم وسایل ام رو اماده کردم
ساعت ۷
بچه ها اومدن بود صداشون خیلی بلند بود
دختر: یا یومی شنیدی قراره یکی رو بیارن
یومی: یا لیا چرا باید بدونم
یومی: ولش ولی معلم گفت یه پسره و کنار ا/ت قراره بشینه
ا/ت: چیییییی چی می گی کنار من یا خداا یه رو مخی
معلم: ا/ت اروم تر صدات می یاد
همه ساکت شدن
معلم: امروز ریاضی کنسل ع بجاش می رید کلاس هنر بعدش ناهار و بعدش ورزش بسکتبال
یومی: واقعاا خانوم عاشقتونم
معلم: تصمیم من نی مدیر گفت من رفتم
معلم و رفت بعد چند دقیقه همه رفتن رفتم کلاس و دفترم رو از کمد برداشتم و روی یه صندلی نشستم که میز داشت همه بچه ها روی بوم کار کردن ولی من طراحی
شروع کردم به نقاشی کشیدن عمیق تو فکر بودم کع متوجه هیچی نشدم و بلاخره تموم شدش
تهیونگ: قشنگه
ا/ت: ممنون
یه لحظه سرم رو اوردم بالا چشام شیش تا شد
ا/ت: هاااا تو اینجا چی کار می کنی
تهیونگ: سرنوشت باعث شد هم کلاسی در بیایم
ا/ت: ولی ولی اون تیپی که تو زدی بهت می خورد ی بزرگسال باشی
تهیونگ: واهای پس به تیپ ام فک کردی و قشنگ دید زدی
ا/ت:اصن هرچی فردا کتت رو می یارم
تهیونگ: باش راستی این جای طرحت رو اشتبا کشیدی بهم نزدیک شد جوری که چسبیده بود بهم
با دستش دستم رو گرفت و قلم رو روی کاغذ حرکت داد
تهیونگ: ببین مژه هاش رو اینجوری حالت بده
و دستم رو ول کردم که یه هو مداد نوکیم افتاد
۶.۸k
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.