تو.. یکیو کشتی که آرزو داشت، دوست داشت و حالا،.. دیگه هیچ
تو.. یکیو کشتی که آرزو داشت، دوست داشت و حالا،.. دیگه هیچی:)
و من دل تنگم.. و من دلم برات تنگ شده نازنینم، دلم میخواهد باهات حرف بزنم و از این پشت بغلت کنم:).. فکر کنم تو منو فراموش کرده ای.. و دیگه کسی به لقب نیلیا نمیشناسی:)).. و ولی من سر قولم میمانم.. و تااخرین لبخند، گریه، خنده، قهقهه، بغض، خاطره، و تا زمانی که بمیرم دوستت دارم نازنینکم.. تو میتوانی منو فراموش کنی و منم بابت اینکه به زندگیت اومدم معذرت خواهی..
تو یه تجربه ی قشنگ و دوست داشتنی بودی.. و فراموش کردنت برام سخته:).. الان یه هفته گذشت و بهم ثابت شد حق با خودم بود:)
دیدی؟ دیدی دو روز نشد؟ دیدی الان یه هفته گذشته و هنوز دارم از دلتنگی میمیرم؟ تو بهترینم بودی.. بعد از تو، دیگه از همه چیز و همه کس ترسیدم که رهام کنن:)
دلم برایت تنگ شده.. هرچند میدونم من که لکه تو زندگی قشنگت بودم.. شاید دلیل ناراحتیات من بودم، ولی تمام تلاشم رو کردم، ما زیادی باهم خوب بودیم و صمیمی بودیم.. ولی حالا دیگه مایی وجود نداره:)
و ما.. فراموش میشیم نه دو طرفه.. در قلب کوچکم.. تو تاابد مرکز میمونی.. و ملکه ی قلبم خواهی ماند:)
و تو.. منو فراموش میکنی جوری که انگار نیلیایی وجود نداشته.. جوری که هلنی وجود نداشته.. و شاید این بهترین کار برای خودت باشه:)
رفتنت قلبم رو به درد آورد و من.. هنوز دارم میمیرم..
و من بیش از اندازه دوستت دارم،.. دلم برای یکشنبه دوشنبه سه شنبه هایی که باعث میشدی تو شرایط سختم بخندم تنگ شده.. دلم برای حرف زدن باهات لبخند زدن تنگ شده.. دلم برای وجودت تنگ شده دختر:).. وجودت چیز قشنگی و یه نعمت بزرگ برام بود.. ولی حالا، دیگه ندارمت:))
ولی حالا دیگه نیستی تا ببینی کیا باهام چیکار کردن.. چه بغضی فقط سر یه جرئت حقیقت اومد سراغم.. حالا دیگه کسیو ندارم اینو بهش بگم:)
و حالا قلبم خورد شد.. تو بهترینم بودی وباقی میمونی و خواهی ماند.. امیدوارم بهتر شده باشی و با رفتنت حال روحیت بهتر شده باشه، شاید تو بخوای فراموشم کنی و یا کرده باشی ولی من نکردم و نمیکنم و همین کافی نیست؟
و در این.. دلتنگی ای پنهان است.. دلتنگی ای غریب:))
و من دل تنگم.. و من دلم برات تنگ شده نازنینم، دلم میخواهد باهات حرف بزنم و از این پشت بغلت کنم:).. فکر کنم تو منو فراموش کرده ای.. و دیگه کسی به لقب نیلیا نمیشناسی:)).. و ولی من سر قولم میمانم.. و تااخرین لبخند، گریه، خنده، قهقهه، بغض، خاطره، و تا زمانی که بمیرم دوستت دارم نازنینکم.. تو میتوانی منو فراموش کنی و منم بابت اینکه به زندگیت اومدم معذرت خواهی..
تو یه تجربه ی قشنگ و دوست داشتنی بودی.. و فراموش کردنت برام سخته:).. الان یه هفته گذشت و بهم ثابت شد حق با خودم بود:)
دیدی؟ دیدی دو روز نشد؟ دیدی الان یه هفته گذشته و هنوز دارم از دلتنگی میمیرم؟ تو بهترینم بودی.. بعد از تو، دیگه از همه چیز و همه کس ترسیدم که رهام کنن:)
دلم برایت تنگ شده.. هرچند میدونم من که لکه تو زندگی قشنگت بودم.. شاید دلیل ناراحتیات من بودم، ولی تمام تلاشم رو کردم، ما زیادی باهم خوب بودیم و صمیمی بودیم.. ولی حالا دیگه مایی وجود نداره:)
و ما.. فراموش میشیم نه دو طرفه.. در قلب کوچکم.. تو تاابد مرکز میمونی.. و ملکه ی قلبم خواهی ماند:)
و تو.. منو فراموش میکنی جوری که انگار نیلیایی وجود نداشته.. جوری که هلنی وجود نداشته.. و شاید این بهترین کار برای خودت باشه:)
رفتنت قلبم رو به درد آورد و من.. هنوز دارم میمیرم..
و من بیش از اندازه دوستت دارم،.. دلم برای یکشنبه دوشنبه سه شنبه هایی که باعث میشدی تو شرایط سختم بخندم تنگ شده.. دلم برای حرف زدن باهات لبخند زدن تنگ شده.. دلم برای وجودت تنگ شده دختر:).. وجودت چیز قشنگی و یه نعمت بزرگ برام بود.. ولی حالا، دیگه ندارمت:))
ولی حالا دیگه نیستی تا ببینی کیا باهام چیکار کردن.. چه بغضی فقط سر یه جرئت حقیقت اومد سراغم.. حالا دیگه کسیو ندارم اینو بهش بگم:)
و حالا قلبم خورد شد.. تو بهترینم بودی وباقی میمونی و خواهی ماند.. امیدوارم بهتر شده باشی و با رفتنت حال روحیت بهتر شده باشه، شاید تو بخوای فراموشم کنی و یا کرده باشی ولی من نکردم و نمیکنم و همین کافی نیست؟
و در این.. دلتنگی ای پنهان است.. دلتنگی ای غریب:))
- ۲۲.۸k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط