{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمی دارم ز دلتنگی

غمی دارم ز دلتنگی

اگر  گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

خودم تنها

دلم تنها

وجودم بی کس و تنها

در این شهر فراموشی  در این مستی و بیهوشی به دورافتاده ام تنها .
دیدگاه ها (۲)

سلام صبح بخیردوستانیادتان باشد،وقتی خورشید میدرخشد،هرکسی میت...

ای قاف! من از قافله ها دلگیرمبا یارم و از فاصله ها دلگیرمای ...

عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستنجان و دل بر باختن ، بر...

نگارم رفتنت دیوانه ام کرد...هوای دیدنت پروانه ام کرد... شدم ...

دیگر برایم مهم نیست !بی حس شده ام ...از قضاوت و بی انصافیِ ه...

دیگر برایم مهم نیست !بی حس شده ام ...از قضاوت و بی انصافیِ ه...

تو را دوست دارم...آن‌قدر که اگر عشق را از فرهنگ لغت حذف کنند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط