{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابیده ای...

خوابیده ای...
تمام شب را بیدارباش بودی و حالا دیگر حتی توان نداری چشم بدوزی به صفحه گوشی و آخرین حرفهایم را بشنوی...
من اما عادت دارم...
عادت کرده ام در همین زمان کوتاه به اینکه از خستگی میانه حرفهایمان چشمهایت بروند و خواب تو را ببرد...
میدانم که نباید مزاحم کارت باشم...
میدانم وقتی به یک سرباز جواب مثبت میدهی باید طاقت دوری و فاصله را داشته باشی...
میدانم که زندگی سربازها هیچ چیزش شبیه بقیه آدمها نیست...
اما با دل نگرانی هایم چه کنم؟
با دلشوره اینکه نکند دلت بگیرد؟ دلتنگ شوی؟ کلافه شوی؟ و باز...
اینست که گاه و بیگاه با هزار بهانه حالت را میپرسم...
نه اینکه دلتنگی نباشد...
اما من بلدم دلتنگیهایم را تاب بدهم تا خوابشان ببرد...
این سلامهای گاه و بیگاه سر رفتن دوست داشتنی است که از اراده من خارج میشود گاهی...
این چطوری ها؟ پشتش یک مواظب خودت باش... یک من نگران توام... یک بخند...یک من هستم... یک آغوش بدون منت است...
خوابیده ای و من وسوسه میشوم از پشت صفحه گوشی، از فاصله میان دوشهر رد شوم و خودم را به چشمهایت برسانم...
و اما چشمهایت
امان از چشمهایت
#دوستت_دارم #عشق #دلنوشته
دیدگاه ها (۵)

امان از چشمهایت

تقدیم به لر زبان های عزیز تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 ...

از خیاطی پرسیدند:     زندگی یعنی چه ؟     گفت : دوختن پارگی ...

❉᭄͜͡l𝐓𝐔𝐑𝐊❉᭄͜͡                    🎶🎶🎵🎵🄼🅄🅂🄸🄲🄰🄻ای منظورتمــــــ...

رها❤از آن روزی که پناهم شدی تا به امروزدل آرام و استوار بر ا...

تو كنارم باش اصلا شعرهايم مال توهر چہ از تاثیر چشمت مے سرایم...

هواللهم اجعل قلبي الموطن الوحيد لحضورك.الهی، قلبم را تنها جا...

ایده لباس حنا بندون

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط