سناریو - رومان

پارت ۴۰

نام سناریوی: «پرنسس دورگه من»

---

نکته: خواندن این سناریو بدون لایک و کامنت حرام است 🚫


(چند هفته بعد، پدرش را ندید. گفتند رفته. گفتند خیانت کرده. گفتند عاشق یک الف شده. گفتند باید فراموشش کند.)

(مادرش آن شب آمد توی اتاقش. نشست کنار تخت. دستش را کشید روی موهای جیمز.)

آدریانا: "پدرت رفت. دیگه برنمی‌گرده. به خاطر یه موجود پست. یه الف. تو نباید مثل اون باشی. تو باید قوی باشی. باید یاد بگیری به هیچکس اعتماد نکنی."

(جیمز کوچک گریه نکرد. یادش بود پدرش گفته بود "قوی باش". پس گریه نکرد. فقط به سقف خیره شد و فکر کرد: "کی بود اون یکی؟ کی بود که پدر دلتنگش بود؟")

(سال‌ها بعد فهمید. یک دختر بچه بود. با موهای نقره‌ای و چشم‌های آبی. یک دورگه. یک اشتباه. کلارا.)

(و حالا...)

---

(حالا. اتاق جیمز. شب.)

(جیمز از خاطره بیرون می‌آید. چشم‌هایش را باز می‌کند. به آتش نگاه می‌کند. شعله‌ها بالا می‌روند. سایه روی دیوار می‌اندازند.)

(بلند می‌شود. می‌رود سمت میز. برگ خشک شبدر سفید را برمی‌دارد. بهش نگاه می‌کند.)

· (با خودش، آرام) "پدر... تو که گفتی بعضی چیزا ارزشش رو داره... حالا بگو... این یکی ارزشش رو دارد؟"

(جوابی نیست. فقط آتش ترقه می‌زند. فقط باد از لای پنجره می‌آید.)

(برگ را می‌گذارد توی کتاب. همان کتابی که از اتاق کلارا برداشته بود. صفحه‌ای که خوش خطی‌هایش را دیده بود.)

(کتاب را می‌بندد. می‌گذارد روی میز. به تخت برمی‌گردد. دراز می‌کشد. چشم‌هایش را می‌بندد.)

(توی ذهنش، صدای پدرش می‌پیچد: "بعضی چیزا ارزشش رو داره که آدم همه چیز رو برایشان از دست بدهد.")

(و صدای خودش: "حتی تاج و تخت؟ حتی خون؟ حتی مادر؟")

(پدرش جواب نمی‌دهد. مرده. یا شاید زنده. توی سیاه‌چاله. دور از ماه. دور از نور. دور از همه چیز.)

(جیمز چشم‌هایش را باز می‌کند. به سقف خیره می‌شود.)

· "من شبیه تو نمی‌شم پدر... من هیچوقت شبیه تو نمی‌شم..."

(می‌داند دروغ می‌گوید. هر روز بیشتر شبیه می‌شود. هر روز بیشتر از مادرش دور می‌شود. هر روز بیشتر به آن دختر نقره‌مو فکر می‌کند.)

(چشم‌هایش را می‌بندد. اینبار برای خواب. اما خواب نمی‌آید. فقط تاریکی. و صدای پدر. و صدای کلارا. و سوالی که هیچوقت جواب ندارد.)

---

پایان پارت ۳۸

#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان
دیدگاه ها (۴)

the first lie

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

در خواستی

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

پشت نقاب عشق 💗ا.ت از دفتر بیرون رفت؛ درحالی‌که اشک‌هایش بی‌و...

روباه نما

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

ادامه

.....پارت ششم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط