{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر ساکت نوشتم تا قلم فهمید که

آنقدر ساکت نوشتم تا قلم فهمید که

عشقهای بی زبان از هر کسی شاعرترند.........................
امشبم پهنه ی این فاصله تصویر شده
بازهم عشق،که یک ضربه شمشیر شده

بازهم دلهره ی دختر رسوای زمان
آن غزالی که درست عاشق یک شیر شده!

منم آن شاعره ی ناشی و تنهای جوان
که دلش از غم هجران کسی پیر شده

آمدی و به دلم بست نشستی و دگر
این دلم از همه کس غیرخودت سیر شده

عجب این بود فقط چشم تورا خواندم و بس
بعد آنروز غزل ها به تو تفسیر شده

خواب دیدم که دلم می بری و می شکنی
ابن سیرین،بفرما که چه تعبیر شده؟

دل خوشم باغزلی دست و دوپا بشکسته
طبع من هم به غم عشق'تو' زنجیرشده!

خوب بود این غزلم؟گو نظرت را استاد
لحظه ی داوری ات وه چه نفسگیر شده!..

.
دیدگاه ها (۴)

به زمين ميزني و ميشکنيعاقبت شيشه ي اميدي راسخت مغروري و مي س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط