💌

💌
یه‌جام هست که شاعر
دیگه خسته میشه و می‌بُره از محبوبش.
اونجا دعا میکنه براش و میگه:

شب همه‌شب دعا کنم تا که به روز من شوی
دل به ستمگری دهی کو بدهد ســزای تو ....

اما یکم میگذره و داغش سرد میشه، دلش دوباره به رحم میاد و این‌بار با حالت زار میگه:

ای که دل بردی ز دلدارِ من آزارش مکن
آن‌چه او در کار من کرده‌ست در کارش مکن

❤️❤️❤️

#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۰)

شب همه شب دعا کنمتا که به روز من شویدل به ستمگری دهیکو بدهد ...

شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شویدل به ستمگری دهی کو بده...

ای دل شکایت ها مکن

#موزیک_صدای_آرامش ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار منای دل ...

شده عاشق بشوی سر به رهش دار کنی؟شده دیوانه شوی تکیه به دیوار...

طولانیه اما بخونید بسیار زیباس ● مشاعره ای بسیار جالب و در ع...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۱۴و چرخید و منو تو بغل کشید. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط