{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته ی پسری

گفته ی پسری
بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن!! شروع کردم به کولی بازی! ریختن سرم و دست وپامو نگه داشتن...! سوزنو که آوردن جلو، آخرین جمله ای که گفتم این بود :یاااا حسین شهییددد...!!!
هیچی دیگه، مردم موزاییک میخوردن از خنده!!! اصن یه وضی بود..
دیدگاه ها (۱)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

وقتی رفیقت بود...

Novel panleo ♡ #part⁶² ♡『 leoreza 』آدمای زیادی رو از طبقه ی ...

بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن!! ...

گفته ی پسریبچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه ا...

وقتی دعوا میکنید و ..

#set_me_free#پارت_25به زور قدمی برداشتم و داخل رفتماون اون ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط