{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری

من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز ، به یکدگــر نرسیدن بود
دیدگاه ها (۱)

صدایِ گریه یِ منالتماسم بـود : برگردی !تو تنـها نیستی !یعنی ...

این جمعه هایِ بدون توحس مجلس ترحیمجوانـی را داردکه چشم انتـظ...

هرگز گمان مبـرکه دلم را شکسته ای با هر قدمکه دور شدیاستخوان ...

تمام تقویم و ساعتها را میخرم!تا بعد از منهیچ کس نتواندجمعه ا...

هرکس مارا ز سر کوهیه تو مانه می کندداد و صد هزارا واویلا از ...

توقع دارند تو ساده باشی، تو نفهمی، تو بگذری، تو ببخشی. اما خ...

آمد ز پسِ پرده، امامِ دلِ عالمشد صاحبِ این عصر، ولیِّ حق و خ...

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋تو آفتاب و من آن ذره‌ام ز پرتو مهرت.

زهر تو ز زهر هر جانوری بد تر است پس زهر آن ده هر چیزکه دردش ...

تو چرا جملہ نبات و شڪریتو چرا دلبر و شیرین نظریتو چرا همچو گ...

تو چرا جملہ نبات و شڪریتو چرا دلبر و شیرین نظریتو چرا همچو گ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

شعر جدیدم من میروم تا که تو آیی پی من شب بمیرم که تو آیی روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط