⁩میشود یک شب مرا

⁩میشود یک شب مرا
تنگ در آغوش کشی
میشود قهر کنم
تا که تو نازم بکشی

میشود پنجه به
گیسوی سیاهم بزنی
من بخوابم تو برای
دل من ساز زنی

میشود چشم بدوزم
به دو چشم مستت
تو بخوانی حافظ و من
محو شوم در چشمت

میشود از نفسم
عاشق و بی تاب شوی
در هوای نگهم
ناب ترین ناب شوی

این همه میشود و ای کاش
بماند به کنار
میشود بر لب من بوسه ایی
از عشق بکاری این بار
دیدگاه ها (۲)

چند روزی میشود ، مثل خزر توفانی اممن فدای چشمهاتم ، دلبر گیل...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

عـصـر یک جـمـعـه ی دلـگـیـر، دلـم گـفـت بگـویـم بنویسم که چـ...

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسمکه چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انس...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط