پارت یازدهم
بعد از اینکه یه کمی آروم شدم سرم و گرفتم بالا با دو تا چشم مغرور روبه رو شدم اِ اینکه سورنه با یه ببخشید از جام بلند شدم داشت با تعجب به من نگاه میکرد میدونم چرا اینطوری نگاه میکنه من وقتی گریه میکنم چشام صد برابر خوشگل تر میشه البته من اینو نمی گم همیشه مهراد بهم میگفت منم بهش میخندیدم بابا هم همیشه بهم میگفت با یاد بابا دوباره بغضم گرفت با صدای در دستشویی سرم و برگشتوندم مهراد بود معلوم بود اونم بغض کرده بود با دیدن مهراد بغضم شکست دوییدم بغلش اونم زد زیر گریه هر دوتامون بلند بلند گریه میکردیم بعد چند دقیقه سرم و از بغلش اُوردم بیرون با گریه به مهراد گفتم.
من:داداشی مامان بابا برمیگردن دیگه.
مهراد گریش شدت گرفت
من:مهراد حرف بزن دیگه اون خانم خواست با ما شوخی کنه اره مهرادددددددد
داد میزدمو اسم مامان بابارو صدا میزدم خودمو همش میزدم پشت سر هم جیغ میکشیدم مهراد و سورن سعی داشتن نگهم داره دیگه جونی تو بدنم نمونده بود مهراد منو سپرد به سورن خودش رفت واسم یه چیزی واسم بگیره با زانو خوردم زمین سورن سعی داشت از زمین جدام کنه آخر مجبور شد از زیر زانوهام بگیره بلندم کنه سرم و گذاشتم رو سینش یه آرامش خاصی به بدنم ریخته شد دیگه توان باز نگه داشتن چشممو نداشتم چشام بسته شد تاریکی مطلق
پارت بعدی❤❤❤❤❤
من:داداشی مامان بابا برمیگردن دیگه.
مهراد گریش شدت گرفت
من:مهراد حرف بزن دیگه اون خانم خواست با ما شوخی کنه اره مهرادددددددد
داد میزدمو اسم مامان بابارو صدا میزدم خودمو همش میزدم پشت سر هم جیغ میکشیدم مهراد و سورن سعی داشتن نگهم داره دیگه جونی تو بدنم نمونده بود مهراد منو سپرد به سورن خودش رفت واسم یه چیزی واسم بگیره با زانو خوردم زمین سورن سعی داشت از زمین جدام کنه آخر مجبور شد از زیر زانوهام بگیره بلندم کنه سرم و گذاشتم رو سینش یه آرامش خاصی به بدنم ریخته شد دیگه توان باز نگه داشتن چشممو نداشتم چشام بسته شد تاریکی مطلق
پارت بعدی❤❤❤❤❤
۶.۰k
۲۹ آبان ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.